شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩١
٧ / ٢٩
نامه ابن زياد به حُر ، جهت سختگيرى بر امام عليه السلام
٢٥٩.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عقبة بن سَمعان ـ: چون صبح شد ، حسين عليه السلام فرود آمد و نماز صبح را خواند. آن گاه با شتاب ، سوار شد و ياران خود را به جانب چپ برد و مى خواست كه پراكنده شان كند ؛ امّا حُر مى آمد و آنها را بر مى گردانْد . حسين عليه السلام نيز او را بر مى گردانْد و چون آنها را به سوى كوفه مى راند، مقاومت مى كردند و راهِ بالا ، در پيش مى گرفتند و همچنان با هم راه مى پيمودند تا به نينوا رسيدند ؛ جايى كه حسين عليه السلام ، آن را منزلگاه قرار داد . در اين وقت ، سوارى بر اسبى اصيل ، پديدار شد كه مسلّح بود و كمانى بر شانه داشت و از كوفه مى آمد. همگى ايستادند و منتظرش بودند . چون به آنها رسيد ، به حرّ بن يزيد و يارانش سلام گفت ؛ امّا به حسين عليه السلام و يارانش سلام نگفت. آن گاه نامه اى به حر داد كه از ابن زياد بود و چنين نوشته بود: «وقتى نامه من به تو رسيد و فرستاده ام نزد تو آمد، بر حسين ، سخت بگير و او را در بيابانِ بى حصار و آب ، فرود آور. به فرستاده ام دستور داده ام با تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر بياورد كه دستور مرا اجرا كرده اى. والسّلام !» . حُر ، وقتى نامه را خواند ، بِدانها گفت: اين ، نامه امير عبيد اللّه بن زياد است كه به من دستور مى دهد تا شما را در همان جا كه نامه اش به من مى رسد ، نگه دارم. اين ، فرستاده اوست كه گفته از من جدا نشود تا نظر وى اجرا شود. ابو شعثا يزيد بن زياد بن مُهاصر كِنْدى بَهْدَلى، به فرستاده عبيد اللّه بن زياد نگريست و رو به او كرد و گفت: مالك بن نُسَير بَدّى هستى؟ گفت: آرى . او نيز يكى از مردم كِنْده بود. يزيد بن زياد به او گفت: مادرت عزادارت شود! براى چه آمده اى؟