شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٨٥
٦٤٤.الاحتجاج ـ به نقل از پيرمردى راستگو از بزرگان بنى هاشم و ن آوردند و پيشِ رويش در تَشت گذاشتند ، يزيد با چوب دستى اش بر دندان هاى پيشِ امام حسين عليه السلام مى زد و مى خواند : هاشميان ، با فرمان روايى ، بازى كردند ، و گر نه نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . كاش پدرانم در بدر ، اكنون بودند و بى تابى خزرج را از زخم سلاح مى ديدند ! هلهله مى كردند و از شادى ، فرياد مى كشيدند و مى گفتند : اى يزيد ! پاينده و سربلند باشى . ما جزاى بدر را به آنها داديم و مانند آن را بر سرشان در آورديم و اكنون ، برابريم . من از خِندِف [١] نيستم ، اگر انتقام آنچه را خاندان احمد كرده اند ، از آنها نگيرم . [٢]
نكته
گزارش هايى كه آمد ، حاكى از نهايتِ قساوت و بى رحمى يزيد نسبت به اسيران اهل بيت و سرهاى مقدّس شهداست . بنا بر اين ، درستى برخى از گزارش ها كه بر رقّت و
[١] خِندِف ، تيره اى از قبيله مُضَر و لقب يكى از اجداد شاعر است .[٢] إنَّهُ لَمّا دَخَلَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام وحَرَمُهُ عَلى يَزيدَ ، وجيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ووُضِعَ بَينَ يَدَيهِ في طَستٍ ، فَجَعَلَ يَضرِبُ ثَناياهُ بِمِخصَرَةٍ كانَت في يَدِهِ ، وهُوَ يَقولُ : {٠ لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ ولا وَحيٌ نَزَلَ ٠} {٠ لَيتَ أشياخي بِبَدرٍ شَهِدوا جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأَسَل ٠} {٠ لَأَهَلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحا ولَقالوا يا يَزيدُ لا تُشَل ٠} {٠ فَجَزَيناهُم بِبَدرٍ مَثَلاً وأقمَنا مِثلَ بَدرٍ فَاعتَدَل ٠} {٠ لَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِم مِن بَني أحمَدَ ما كانَ فَعَل ٠} (الاحتجاج : ج ٢ ص ١٢٢ الرقم ١٧٣ ، الملهوف : ص ٢١٤) .