شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩
٢٨٢.المناقب، ابن شهرآشوب: بيايم ؛ امّا اگر [ آمدن] مرا خوش نمى داريد، باز مى گردم» . هنگامى كه عمر ، پاسخش را شنيد، آن را به ابن زياد نوشت . هنگامى كه ابن زياد ، نامه عمر را خواند ، گفت : اكنون كه چنگال هايمان در او فرو رفته است اميد نجات دارد ؛ امّا هيچ راه گريزى نيست . سپس به عمر نوشت: به حسين ، عرضه بدار كه خود و همه يارانش با يزيد ، بيعت كنند . چون چنين كرد، ما رأى خود را صادر مى كنيم ، و اگر خوددارى نمود، او را نزد من بياور . [١]
١ / ١٠
كوشش هاى حبيب بن مُظاهر براى يارى امام عليه السلام ، در ششم محرّم
٢٨٣.أنساب الأشراف : حبيب بن مُظَهَّر ، به حسين عليه السلام گفت: اين جا باديه نشينانى از بنى اسد كه در كناره دو رود ، فرود آمده اند ، زندگى مى كنند و فاصله ميان ما و آنان ، تنها يك منزل است. آيا به من اجازه مى دهى كه نزد آنان بروم و دعوتشان كنم؟ شايد خداوند ، سودى به وسيله آنان به سوى تو بكشانَد و يا مكروهى را از تو ، دور سازد . حسين عليه السلام به او اجازه داد . او نزد آنان آمد و به ايشان گفت: من ، شما را به شرافت و فضيلتِ آخرت و پاداش سِتُرگ آن ، فرا مى خوانم. من ، شما را به يارىِ فرزند دختر پيامبرتان مى خوانم كه به او ستم شده است و كوفيان ، او را فرا خوانده اند تا يارى اش
[١] أقبَلَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ في أربَعَةِ آلافٍ حَتّى نَزَلَ بِالحُسَينِ عليه السلام ، وبَعَثَ مِن غَدِهِ قُرَّةَ بنَ قَيسٍ الحَنظَلِيَّ يَسأَلُهُ مَا الَّذي جاءَ بِهِ ؟ فَلَمّا بَلَّغَ رِسالَتَهُ قالَ الحُسَينُ عليه السلام : كَتَبَ إلَيَّ أهلُ مِصرِكُم أن أقدَمَ ، فَأَمّا إذا كَرِهتُموني فَأَنَا أنصَرِفُ عَنكُم . فَلَمّا سَمِعَ عُمَرُ جَوابَهُ كَتَبَ إلَى ابنِ زِيادٍ بِذلِكَ ، فَلَمّا رَأَى ابنُ زِيادٍ كِتابَهُ قالَ : {٠ الآنَ إذ عَلِقَت مَخالِبُنا بِهِ يَرجُو النَّجاةَ ولاتَ حينَ مَناصِ ٠} وكَتَبَ إلى عُمَرَ : اِعرِض عَلَى الحُسَينِ أن يُبايِعَ يَزيدَ وجَميعُ أصحابِهِ ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ رَأَينا رَأيَنا ، وإن أبى فَائتِني بِهِ (المناقب ، ابن شهرآشوب : ج ٤ ص ٩٧) .