شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٨
٢٥٠.تاريخ الطبرى ـ به نقل از هشام ـ كه پيشوايى نداريم . شايد خدا به وسيله تو ، ما را بر هدايت ، فرا هم آورَد . اگر بر اين قراريد ، آمده ام . اگر عهد و پيمانى مى سپاريد كه بِدان اطمينان يابم ، به شهر شما مى آيم ، و اگر چنين نكنيد و آمدنِ مرا خوش نمى داريد، از پيش شما باز مى گردم و به همان جا مى روم كه از آن، به سوى شما آمده ام» . آنان ، در مقابل وى ، خاموش ماندند و به مؤذّن گفتند كه : اقامه بگو . او نيز اقامه نماز را گفت. حسين عليه السلام به حُر فرمود : «مى خواهى با ياران خويش ، نماز بگزارى ؟» . گفت: نه . تو نماز مى گزارى و ما نيز به تو اقتدا مى كنيم. پس حسين عليه السلام با آنان ، نماز خواند . آن گاه به درون [خيمه] رفت و يارانش به دور وى ، گِرد آمدند . حُر نيز به جاى خويش رفت و وارد خيمه اى شد كه برايش زده بودند . جمعى از يارانش ، دور او جمع شدند و بقيّه يارانش نيز به صفى كه داشتند ، رفتند و از نو ، صف بستند و هر كدامشان ، عنان مَركب خويش را گرفته ، در سايه آن ، نشسته بود . وقتى عصر شد، حسين عليه السلام فرمود : «براى حركت ، آماده شويد» . پس از آن ، بيرون آمد و مؤذّن خويش را خواند و او نداى نماز عصر داد و اقامه گفت. سپس حسين عليه السلام ، پيش آمد و با قوم ، نماز گزارد و سلام نماز را گفت . آن گاه ، رو به جماعت كرد و ستايش خدا كرد و او را سپاس گزارد و سپس فرمود : «امّا بعد ، اى مردم! اگر پرهيزگار باشيد و حق را براى صاحب حق بشناسيد، بيشتر مايه رضاى خداست. ما اهل بيت ، به كار خلافت شما از اين مدّعيان ناحق ـ كه با شما رفتار ظالمانه دارند ـ ، شايسته تريم. اگر ما را خوش نداريد و حقّ ما را نمى شناسيد و رأى شما ، جز آن است كه در نامه هايتان به من رسيده و فرستادگانتان به نزد من آورده اند، از پيش شما باز مى گردم» . حُرّ بن يزيد گفت: به خدا ، ما نمى دانيم اين نامه ها كه مى گويى ، چيست! حسين عليه السلام فرمود : «اى عُقبة بن سَمعان! دو خورجينى را كه نامه هاى آنها در آن