شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩
٢٠٤.تاريخ دمشق ـ به نقل از شَعبى ـ چون از او نوميد شد، دست به گردن او آويخت و ميان دو ديده اش را بوسيد و گفت: تو را كه كشته مى شوى، به خدا مى سپارم. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود : «خدا، دنيا را براى شما نخواسته است» . [١]
٦ / ١١
عمر بن على بن ابى طالب
٢٠٥.الملهوف ـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: از پدرم عمر بن على بن ابى طالب شنيدم كه براى دايى هايم ، خاندان عقيل ، صحبت مى كرد و مى گفت: چون برادرم حسين، از بيعت با يزيد در مدينه سر باز زد ، نزد او رفتم و او را تنها يافتم . به وى گفتم : جانم فدايت ، اى ابا عبد اللّه ! برادرت حسن، از پدرت برايم چنين نقل كرد . [در اين هنگام]گريه و اشك ، امانم ندادند و صداى هق هق گريه ام بلند شد. حسين ، مرا در آغوش گرفت و فرمود: «برايت نقل كرد كه من كشته مى شوم؟» . گفتم: حاشا كه چنين بگويد ، اى پسر پيامبر خدا! فرمود: «تو را به جان پدرت سوگند مى دهم ، آيا از كشته شدن من خبر داد؟» . گفتم: آرى. پس چرا دست نمى دهى و بيعت نمى كنى؟ فرمود: «پدرم خبر داد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را از كشته شدن او و من، باخبر ساخت و اين كه قبر من نزديك قبر او خواهد بود . آيا گمان مى برى كه چيزى را مى دانى كه من
[١] لَمّا تَوَجَّهَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام [إلَى] العِراقِ ، قيل لِابنِ عُمَرَ : إنَّ أخاكَ الحُسَينَ عليه السلام قَد تَوَجَّهَ إلَى العِراقِ ، فَأَتاهُ فَناشَدَهُ اللّه َ ، فَقالَ : إنَّ أهلَ العِراقِ قَومٌ مَناكيرُ ، وقَد قَتَلوا أباكَ ، وضَرَبوا أخاكَ ، وفَعَلوا وفَعَلوا ! فَلَمّا أيِسَ مِنهُ ، عانَقَهُ وقَبَّلَ بَينَ عَينَيهِ ، وقالَ : أستَودِعُكَ اللّه َ مِن قَتيلٍ ! سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يَقولُ : إنَّ اللّه َ عز و جلأبى لَكُمُ الدُّنيا (تاريخ دمشق : ج ١٤ ص ٢٠١ ح ٣٥٤١) .