شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٤
٢٣٩.الكافى ـ به نقل از حكم بن عُتَيبه ـ به كربلا برود، ديدار كرد. بر او وارد شد و سلام كرد. حسين عليه السلام به او فرمود : «تو از كدام سرزمينى؟» . گفت: از مردم كوفه ام . فرمود : «سوگند به خدا ـ اى برادر كوفى ـ كه اگر تو را در مدينه ديده بودم ، نشانه جبرئيل عليه السلام را در خانه مان و وحى آوردنش را بر جدّم ، به تو نشان مى دادم. اى برادر كوفى ! آيا مى شود كه آبشخور دانش مردم ، ما باشيم و اينك ، آنان بدانند و ما ندانيم؟ اين ، نمى شود» . [١]
٧ / ١٩
خبر شهادت مسلم بن عقيل
٢٤٠.الإرشاد ـ به نقل از عبد اللّه بن سليمان اسدى و مُنذِر بن: چون حج گزارديم، قصدى جز پيوستن به حسين عليه السلام نداشتيم، تا بنگريم كارش به كجا مى انجامد. با شتاب ، بر شتران رانديم تا به زَرود رسيديم . چون نزديك شديم، مردى كوفى را ديديم كه هنگامى كه حسين عليه السلام را ديده بود ، راهش را كج كرده بود. و حسين عليه السلام ايستاده بود، گويى كه مى خواهد او را ببيند . سپس او حسين عليه السلام را رها كرد و رفت و ما به سوى او رفتيم. يكى از ما به ديگرى گفت: نزد او برويم و از او بپرسيم ؛ چون از كوفه خبر دارد. رفتيم تا به او رسيديم. گفتيم : درود بر تو ! گفت: درود بر شما !
[١] لَقِيَ رَجُلٌ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام بِالثَّعلَبِيَّةِ ، وهُوَ يُريدُ كَربَلاءَ ، فَدَخَلَ عَلَيهِ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ، فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام : مِن أيِّ البِلادِ أنتَ ؟ قالَ : مِن أهلِ الكوفَةِ . قالَ : أما وَاللّه ِ يا أخا أهلِ الكوفَةِ ! لَو لَقيتُكَ بِالمَدينَةِ لَأَرَيتُكَ أثَرَ جَبرَئيلَ عليه السلام مِن دارِنا ، ونُزولِهِ بِالوَحيِ عَلى جَدّي ، يا أخا أهلِ الكوفَةِ ، أفَمُستَقَى النّاسِ العِلمَ مِن عِندِنا ، فَعَلِموا وَجهِلنا ؟ ! هذا ما لا يَكونُ! (الكافى : ج ١ ص ٣٩٨ ح ٢ ، بصائر الدرجات : ص ١٢) .