شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٨١
٨٢٢.كشف الغمّة ـ به نقل از محمّد بن عبد الرحمان ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در خانه عايشه در خواب نيم روز بود كه ناگهان گريانْ بيدار شد . عايشه گفت : چرا گريه مى كنى ، اى پيامبر خدا ؟ پدر و مادرم فدايت گردند ! فرمود: «مرا اين به گريه انداخت كه جبرئيل به نزدم آمد و گفت: اى محمّد ! دستت را باز كن ، كه اين ، خاكِ تلّى است كه پسرت حسين بر آن كشته مى شود . او را مردى از امّت تو مى كشد». عايشه گفت: پيامبر خدا برايم حديث كرد ، در حالى كه مى گريست . مى فرمود: «اين كيست از امّت من ؟ اين كيست از امّت من ؟ اين كيست از امّت من، كه پس از من ، حسين را مى كشد؟» . [١]
٨٢٣.المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمديم و ايشان ، شادمان به سوى ما آمد، در حالى كه شادى در صورتش هويدا بود . چيزى از ايشان نپرسيديم، مگر اين كه جوابش را داد ، و خاموش نشديم ، مگر اين كه خودِ ايشان شروع كرد . تا اين كه جوانانى از بنى هاشم از آن جا گذشتند كه در ميانشان ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام هم بودند . وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را ديد، آنها را در آغوش كشيد و چشمانش گريان گرديد . به ايشان گفتيم : اى پيامبر خدا ! همواره در چهره تان چيزى را مى بينيم كه خوشايندمان نيست.
[١] بَينا رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله في بَيتِ عائِشَةَ رَقدَةَ القايِلَةِ ، إذَا استَيقَظَ وهُوَ يَبكي ، فَقالَت عائِشَةُ : ما يُبكيكَ ـ يا رَسولَ اللّه ِ ـ ، بِأَبي أنتَ واُمّي؟ قالَ : يُبكيني أنَّ جَبرَئيلَ أتاني ، فَقالَ : اُبسُط يَدَكَ ـ يا مُحَمَّدُ ـ ، فَإِنَّ هذِهِ تُربَةٌ مِن تِلالٍ يُقتَلُ بِهَا ابنُكَ الحُسَينُ ، يَقتُلُهُ رَجُلٌ مِن اُمَّتِكَ . قالَت عائِشَةُ : ورَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يُحَدِّثُني وأنَّهُ لَيَبكي ، ويَقولُ : مَن ذا مِن اُمَّتي ، مَن ذا مِن اُمَّتي ، مَن ذا مِن اُمَّتي ، من يَقتُلُ حُسَينا مِن بَعدي؟ (كشف الغمّة : ج ٢ ص ٢٧٠) .