شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩١٧
٧٥٧.تاريخ دمشق ـ به نقل از ابو نضر جَرمى ـ گفتم : اى پيامبر خدا ! به خدا سوگند، نه شمشيرى زدم ، نه نيزه اى و نه تيرى. فرمود: «آيا بر تعداد دشمنان ما نيفزودى ؟» ، آن گاه ، انگشت اشاره و وسطىِ خود را در خون كرد و آن دو را به سوى چشمان من ، بالا آورد . چون صبح شد، ديدم كه بينايى ام از دست رفته است . [١]
٥ / ٣٣
مردى از بنى دارِم
٧٥٨.ثواب الأعمال : قاسم بن اَصبغ بن نُباته گفت : مردى سياه چهره از بنى دارِم ـ كه در كشتن حسين عليه السلام حضور داشت ـ ، پيش ما آمد، در حالى كه [پيش تر] مردى زيبارو و سفيد بود . به وى گفتم: نزديك بود به جهت تغيير رنگ چهره ات ، تو را نشناسم! گفت: من مردى از ياران حسين را ـ كه چهره اى سفيد داشت و اثر سجده بر پيشانى اش بود ـ ، كُشتم و سرش را هم آوردم [و تغيير يافتن رنگ چهره ام ، به خاطر آن است] . قاسم گفت : [پس از شهادت حسين عليه السلام و يارانش ،] او را بر اسبى چموش ديدم كه سر [آن شهيد] را بر سينه اسب ، آويزان كرده بود و به زانوهاى آن حيوان مى رسيد. به پدرم گفتم: اى كاش آن سر را اندكى بالا مى برد ! نمى بينى كه اسب با دست هايش ، با آن سر ، چه مى كند؟ به من گفت: پسرم ! آنچه بر سرِ [خودِ] او خواهد آمد ، بسيار بدتر است !
[١] رَأَيتُ رَجُلاً سَمجَ العَمى ، فَسَأَلَتُهُ عَن سَبَبِ ذَهابِ بَصَرِهِ ، فَقالَ : كُنتُ مِمَّن حَضَرَ عَسكَرَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، فَلَمّا جاءَ اللَّيلُ رَقَدتُ ، فَرَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فِي المَنامِ وبَينَ يَدَيهِ طَستٌ فيها دَمٌ ، وريشَةٌ فِي الدَّمِ ، وهُوَ يُؤتى بِأَصحابِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، فَيَأخُذُ الرّيشَةَ ، فَيَخُطُّ بِها بَينَ أعيُنِهِم ، فَاُتِيَ بي ، فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، وَاللّه ِ ما ضَرَبتُ بِسَيفٍ ، ولا طَعَنتُ بِرُمحٍ ، ولا رَمَيتُ بِسَهمٍ . قالَ : أفَلَم تُكَثِّر عَدُوَّنا ؟! فَأَدخَلَ إصبَعَهُ فِي الدَّمِ ـ السَّبّابَةَ وَالوُسطى ـ وأهوى بِهِما إلى عَيني ، فَأَصبَحتُ وقَد ذَهَبَ بَصَري (تاريخ دمشق : ج ١٤ ص ٢٥٩ ، المناقب ، ابن مغازلى : ص ٤٠٥ ح ٤٥٩) .