شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣١
٥٩١.تاريخ دمشق ـ به نقل از مِنهال بن عمرو ـ رَقيم ، از نشانه هاى شگفت ما بودند؟!» . آن گاه خداوند ، سر را به سخن در آورد و با شيوايى تمام گفت : «شگفت تر از ماجراى اصحاب كهف ، كُشتن و بردن من است» . [١]
٥٩٢.تاريخ دمشق ـ به نقل از سلمة بن كُهَيل ـ: سرِ حسين بن على عليه السلام را بر نيزه ديدم ، در حالى كه مى گفت : «خدا ، به زودى ، تو را از شرّ آنان ، كفايت مى كند ؛ و او شنوا و داناست» [٢] . [٣]
٥ / ٢
اسلام آوردن رهبر يهوديان
٥٩٣.الخرائج و الجرائح ـ به نقل از سليمان بن مهران اَعمَش ، از مردى ـ: بزرگِ يهوديان ، بر يزيد در آمد و گفت : اين سر ، چيست؟ گفت : سرِ يك شورشى است . گفت : او كيست؟ گفت : حسين است . گفت : پسر چه كسى؟ گفت : پسر على . گفت : مادرش كيست؟ گفت : فاطمه . گفت : فاطمه كيست؟ گفت : دختر محمّد . گفت : همان پيامبرتان؟! گفت : آرى . گفت : خدا ، خيرتان ندهد ! ديروز ، پيامبرتان بوده و امروز ، پسر دخترش را مى كشيد؟! واى بر تو ! ميان من و داوودِ پيامبر ، هفتاد و اندى واسطه است ؛ امّا
[١] أنَا ـ وَاللّه ِ ـ رَأَيتُ رَأسَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام حينَ حُمِلَ ، وأنَا بِدِمَشقَ ، وبَينَ يَدَيِ الرَّأسِ رَجُلٌ يَقرَأُ سورَةَ الكَهفِ ، حَتّى بَلَغَ قَولَهُ تَعالى : «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُواْ مِنْ ءَايَـتِنَا عَجَبًا» ، قالَ : فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ بِلِسانٍ ذَرِبٍ ، فَقالَ : أعجَبُ مِن أصحابِ الكَهفِ قَتلي وحَملي (تاريخ دمشق : ج ٦٠ ص ٣٧٠ ؛ الخرائج والجرائح : ج ٢ ص ٥٧٧ ح ١) .[٢] سوره بقره : آيه ١٣٧ .[٣] رَأَيتُ رَأسَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام عَلَى القَنا ، وهُوَ يَقولُ : «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (تاريخ دمشق : ج ٢٢ ص ١١٧) .