شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٥
٤٩٩.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عوانة بن حكم ـ على عليه السلام را كشت و سرش را برايش آوردند ، عبد الملك بن ابى حارثِ سُلَمى را فرا خواند و گفت : به مدينه ، نزد عمرو بن سعيد بن عاص برو و او را به كشته شدن حسين ، بشارت بده . عمرو بن سعيد در آن زمان ، امير مدينه بود . عبد الملك خواست عذر و بهانه بياورد [تا نرود] ؛ ولى عبيد اللّه ، او را نهى كرد ـ و عبيد اللّه ، كسى بود كه نمى شد با او مخالفت كرد ـ و به او گفت : مى روى تا به مدينه برسى . مبادا خبر [كشته شدن آنان] ، پيش از تو به مدينه برسد ! چند سكه زر نيز به او داد و گفت : بهانه نياور ، و اگر مَركبت در ماند ، مركب ديگرى بخر . عبد الملك مى گويد : به مدينه كه رسيدم ، مردى قريشى مرا ديد و گفت : چه خبر؟ گفتم : خبر ، پيش امير است . گفت : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» . حسين بن على ، كشته شد ! نزد عمرو بن سعيد رفتم . گفت : چه خبر از پشت سرت؟ گفتم : خبرى كه امير را خوش حال مى كند : حسين بن على ، كشته شده است! گفت : كشته شدنش را جار بزن ! و من جار زدم . به خدا سوگند كه تا آن زمان ، ناله و فريادى مانند فرياد زنان بنى هاشم در خانه هايشان كه بر حسين عليه السلام مى ناليدند ، نشنيده بودم . عمرو بن سعيد ، در حالى كه مى خنديد ، [به نشانه انتقامجويى]خواند : زنان بنى زياد ، ناله اى كردند ، مانند ناله زنان ما در روز اَرنَب . منظور از اَرنَب ، يورش قبيله بنى زُبَيد براى انتقامجويى از قبيله بنى زياد است كه تيره اى از بنى حارث بن كعب از قبيله عبدُ المَدان بودند . اين شعر را نيز عمرو بن مَعديكَرِب ، در باره آن واقعه سروده بود . عمرو بن سعيد سپس گفت : اين ، ناله اى است در برابر ناله ما بر عثمان بن عفّان .