شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٩
٤٥٩.الملهوف : از هر سو ، به او حمله كردند . زُرَعة بن شريك ، بر شانه چپ امام عليه السلام ضربه اى زد و حسين عليه السلام نيز [ با ضربه اى]زُرْعه را زد و [ بر زمين] انداخت . ديگرى بر گردن مقدّسش ضربه اى زد كه بر اثر آن ضربه ، به رو ، بر خاك افتاد . خيلى ناتوان شده بود . به زحمت ، بلند مى شد و باز ، به رو ، بر زمين مى افتاد . سِنان بن اَنَس نَخَعى ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ ، نيزه اى در تَرقُوه اش فرو بُرد و سپس ، آن را در آورد و در قفسه سينه امام عليه السلام ، فرو كرد . سِنان ، تيرى نيز به سوى امام عليه السلام انداخت كه بر گودىِ گلويش نشست . امام عليه السلام ، دوباره افتاد و [ سپس] راست نشست و تير را بيرون كشيد . آن گاه ، كف دست هايش را به هم نزديك كرد [ و زير گلويش گرفت] و هر وقت كه پُر مى شدند ، صورت و محاسنش را با آن ، رنگين مى كرد و مى فرمود : «اين گونه خواهم بود تا خدا را خونين و در حالى كه حقّم غصب شده ، ديدار كنم» . عمر بن سعد ، به مردى در سمت راستش گفت : واى بر تو ! فرود بيا و حسين را راحت كن ! خولى بن يزيد اَصبَحى ، بى درنگ ، به سوى حسين عليه السلام شتافت تا سرش را جدا كند كه به لرزه افتاد [ و نتواست] . سِنان بن اَنَس نَخَعى ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ ، پياده شد و با شمشير ، بر گلوى شريف امام عليه السلام زد ، در حالى كه مى گفت : به خدا سوگند ، سرت را قطع مى كنم ، با آن كه مى دانم تو ، فرزند پيامبر خدايى و بهترين پدر و مادر را دارى . سپس ، سرِ شريف امام عليه السلام را بُريد . شاعر ، در اين باره گفته است : چه مصيبتى با مصيبت حسين عليه السلام ، برابرى مى كند آن روز كه دو دست سِنان ، او را شهيد كرد ؟! ... آن هنگام ، غبارى غليظ و سياه و تاريك ، به آسمان برخاست كه بادى سرخ به همراه داشت و هيچ چيز در آن ، ديده نمى شد تا آن جا كه مردم ، گمان كردند كه عذاب بر ايشان وارد شده است . ساعتى اين گونه ماندند و سپس هوا ، صاف و باز شد .