شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠٠
٤٠١.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : پس از عون بن عبد اللّه بن جعفر، بر اساس برخى نقل ها، عبد اللّه بن حسن بن على بن ابى طالب و بر اساس برخى ديگر ، قاسم بن حسن ـ كه نوجوان و نابالغ بود ـ ، به ميدان آمد . هنگامى كه حسين عليه السلام به او نگريست ، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گريستند كه هر دو از حال رفتند . سپس جوان ، اجازه پيكار خواست و عمويش حسين عليه السلام ، از اجازه دادن ، خوددارى كرد . جوان ، پيوسته دست و پاى حسين عليه السلام را مى بوسيد و از او اجازه مى خواست تا به او اجازه داد . او به ميدان آمد . ... سپس حمله بُرد و صورتش به پاره ماه مى مانْد . جنگيد و با وجود كمىِ سنّش ، ٣٥ مرد را كُشت . حُمَيد بن مسلم ، گفته است : من در لشكر ابن سعد بودم و به آن جوان ، مى نگريستم . او پيراهنى و بالاپوش و كفش هايى داشت كه بندِ يك لنگه اش پاره بود ، و از ياد نبرده ام كه لنگه چپ آن بود . عمرو بن سعد اَزْدى گفت : به خدا سوگند ، بر او حمله مى برم ! به او گفتم : سبحان اللّه ! و از آن ، چه مى خواهى ؟ ! كشتن همين كسانى كه گرداگردِ آنها را گرفته اند ، براى تو بس است . گفت : به خدا سوگند ، به او حمله خواهم بُرد ! آن گاه ، بر او حمله بُرد ، و باز نگشت تا با شمشير ، بر سرش زد و آن جوان ، به صورت [ بر زمين] افتاد و فرياد برآورد : اى عمو جان !