شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٢
وى ، خبر ناگوار اسارت فرزندش در ناحيه اى مرزى را در كربلا شنيد و در حالى كه مى توانست به بهانه آزاد كردن فرزندش صحنه را ترك كند ، جوان مردى كرد و از امام حسين عليه السلام جدا نشد . امام عليه السلام به وى فرمود : أنتَ في حِلٍّ مِن بَيعَتي ، فَاعمَل في فِكاكِ ابنِكَ . تو از بيعت من ، آزادى . پس [برو و] براى رهايى پسرت ، تلاش كن . امّا وى پاسخ داد : أكَلَتنِي السِّباعُ حَيّا إن فارَقتُكَ . [١] اگر از تو جدا شوم ، درندگان ، زنده زنده ، مرا بخورند ! و در گزارشى ديگر ، آمده كه امام عليه السلام به وى فرمود كه فِديه (جانْ فداى) آزاد كردن فرزندش را هم در اختيارش مى گذارد ؛ امّا وى ، نپذيرفت و گفت : هَيهاتَ أن اُفارِقَكَ ، ثُمَّ أسأَلَ الرُّكبانَ عَن خَبَرِكَ ! لا يَكونُ ـ وَاللّه ِ ـ هذا أبَدا ، ولا اُفارِقُكَ . [٢] هرگز ! از تو جدا شوم و از مسافران ، خبر تو را جويا شوم ؟ به خدا ، هرگز اين اتّفاق نمى افتد و از تو جدا نمى شوم ! بر پايه گزارش طبرى ، بشير و سُوَيد ، آخرين ياران امام عليه السلام بودند كه به خيل شهداى كربلا پيوستند . وى ، در حالى كه اين اشعار را زمزمه مى كرد ، با سپاه دشمن درگير شد و به شهادت رسيد : امروز ـ اى نَفْس ـ ، با [ خداى] مهربان ، ديدار مى كنم و امروز ، با احسان تمام ، پاداش داده مى شوى . بى تابى مكن . همه چيز ، فنا شدنى است
[١] تهذيب الكمال : ج ٦ ص ٤٠٧ ، تاريخ دمشق : ج ١٤ ص ١٨٢ .[٢] مقاتل الطالبيّين : ص ١١٦ .