شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٥
٣٤١.الملهوف : هنگام نماز ظهر شد . حسين عليه السلام به زُهَير بن قَين و سعيد بن عبد اللّه ، فرمان داد تا با حدود نيمى از يارانش ، جلوى ايشان بِايستند . سپس امام عليه السلام با آنان ، نماز خوف گزارد . به سوى حسين عليه السلام ، تيرى پرتاب شد . سعيد بن عبد اللّه حنفى، جلوى امام عليه السلام ايستاد و با جانش از او محافظت كرد ، بى آن كه به چپ و راست برود، تا آن كه بر اثرِ تيرهايى كه خورده بود ، به زمين افتاد، در حالى كه مى گفت: خدايا ! آنان را همچون عاد و ثمود ، لعنت كن . خدايا ! سلام مرا به پيامبرت برسان و از درد و رنج زخم هايم ، به او خبر ده كه هدفم از يارىِ فرزندان پيامبرت ، [ كسب] ثواب تو بوده است . سپس ، شهيد شد ـ كه خشنودى خدا بر او باد ـ و افزون بر جاى ضربه هاى شمشير و زخم نيزه ها، سيزده تير در [ بدن]او يافتند . [١]
٣٤٢.الإرشاد : جنگ ، بالا گرفت و شديد شد و كشتگان و زخميان در ياران ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام ، فراوان شدند ، تا آن كه ظهر شد و حسين عليه السلام با يارانش، نماز خوف گزارد [٢] . [٣]
[١] حَضَرَت صَلاةُ الظُّهرِ ، فَأَمَرَ الحُسَينُ عليه السلام زُهَيرَ بنَ القَينِ وسَعيدَ بنَ عَبدِ اللّه ِ الحَنَفِيَّ أن يَتَقَدَّما أمامَهُ بِنِصفِ مَن تَخَلَّفَ مَعَهُ ، ثُمَّ صَلّى بِهِم صَلاةَ الخَوفِ ، فَوَصَلَ إلَى الحُسَينِ عليه السلام سَهمٌ ، فَتَقَدَّمَ سَعيدُ بنُ عَبدِ اللّه ِ الحَنَفِيُّ ووَقَفَ يَقيهِ بِنَفسِهِ ، ما زالَ ولا تَخَطّى حَتّى سَقَطَ إلَى الأَرضِ ، وهُوَ يَقولُ : اللّهُمَّ العَنهُم لَعنَ عادٍ وثَمودَ ، اللّهُمَّ أبلِغ نَبِيَّكَ عَنِّي السَّلامَ ، وأبلِغهُ ما لَقيتُ مِن ألَمِ الجِراحِ ؛ فَإِنّي أرَدتُ ثَوابَكَ في نَصرِ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ ، ثُمَّ قَضى نَحبَهُ رِضوانُ اللّه ِ عَلَيهِ ، فَوُجِدَ بِهِ ثَلاثَةَ عَشَرَ سَهما سِوى ما بِهِ مِن ضَربِ السُّيوفِ وطَعنِ الرِّماحِ (الملهوف : ص ١٦٥ ؛ مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : ج ٢ ص ١٧) .[٢] در معالى السبطين آمده است : چون ظهر عاشورا شد ، امام عليه السلام نماز ظهر را به هر گونه اى كه بود ، ادا كرد ؛ ولى نماز عصر را نتوانست . پس نمازى گزارد كه نه كسى پيش از او به جاى آورده بود و نه پس از او به جا مى آورد : وضوى آن نماز ، از خون پيشانى اش ، و ركوع آن ، هنگامى بود كه بر كوهه زين ، خم شد و تير را بيرون آورد ، و سجده اش ، آن دَم بود كه بر زمين افتاد ، ولى نتوانست پيشانى اش را بر زمين بگذارد ـ چون سنگ بر آن خورده بود ـ ، پس سمت راست صورتش را بر زمين نهاد ، و تشهّدش نيز آن هنگام بود كه بر دو زانو نشست و تير را از گلوى خويش بيرون كشيد .[٣] اِشتَدَّ القِتالُ وَالتَحَمَ ، وكَثُرَ القَتلُ وَالجِراحُ في أصحابِ أبي عَبدِ اللّه ِ الحُسَينِ عليه السلام إلى أن زالَتِ الشَّمسُ ، فَصَلَّى الحُسَينُ عليه السلام بِأَصحابِهِ صَلاةَ الخَوفِ (الإرشاد : ج ٢ ص ١٠٥ ، إعلام الورى : ج ١ ص ٤٦٤) .