شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٠
٣١٢.الملهوف : و كار ، با [ خداى] بزرگ است و هر زنده اى ، اين راه را مى پيمايد و چه قدر بانگ رحيل ، نزديك است به سوى بهشت و استراحتگاه ابدى !» . زينب ، دختر فاطمه عليهاالسلام ، اين را شنيد و گفت : اى برادر ! اين ، سخن كسى است كه به كشته شدنش ، يقين كرده است . امام عليه السلام فرمود : «آرى ، اى خواهر !» . زينب عليهاالسلام گفت : وا مصيبتا ! حسين ، خبر شهادتش را خود به من مى دهد ! [ ديگر] زنان نيز گريستند و بر صورت خود زدند و گريبان ، دريدند . اُمّ كلثوم ، فرياد مى زد : وا محمّدا! وا عليّا ! مادرا ! وا فاطمَتا! وا حَسَنا ! وا حُسينا ! واى از بى سرپرستى پس از تو ، اى ابا عبد اللّه ! حسين عليه السلام ، او را آرام كرد و به او فرمود : «تسلّاى خدا را به ياد آور ، كه ساكنان آسمان و زمين ، مى ميرند و نمى مانند و همه مخلوقات ، هلاك مى شوند» . سپس فرمود : «اى خواهر ! اى امّ كلثوم ! و تو اى زينب ! و تو اى رُقَيّه! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب ! مواظب باشيد كه چون من شهيد شدم ، بر من ، گريبان ندريد و صورت نخراشيد و ناروا مگوييد» . و به سند ديگرى ، روايت شده است : زينب عليهاالسلام ، هنگامى كه شعرها را شنيد ، در جايى جدا از زنان و دختران بود . سرآسيمه و در حالى كه لباسش [ بر زمين]كشيده مى شد ، بيرون آمد و در كنار حسين عليه السلام ايستاد و گفت : وا مصيبتا ! كاش مرگ من مى رسيد! امروز ، [ گويى] مادرم ، فاطمه زهرا درگذشته و نيز پدرم ، علىِ مرتضى و برادرم ، حسن پاك! اى جانشينِ گذشتگان و پناه باقى ماندگان ! حسين عليه السلام به او نگريست و فرمود : «اى خواهر ! بردبارى ات را از دست ندهى» . زينب عليهاالسلام گفت : پدر و مادرم ، فدايت باد ! آيا به زودى كشته مى شوى ؟ جانم به