شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٧
٢٥٠.تاريخ الطبرى ـ به نقل از هشام ـ مقابل حسين عليه السلام ايستادند . حسين عليه السلام و يارانش ، دستار [بر سر] و شمشير به كمر داشتند . حسين عليه السلام به جوانانش فرمود : «به اين جماعت ، آب بدهيد و سيرابشان كنيد . اسبان را نيز سيراب كنيد». گروهى از جوانان برخاستند و به آنان ، آب دادند تا سيراب شدند . آنان ، مى آمدند و كاسه ها و ظرف هاى سنگى و طشت ها را از آب ، پُر مى كردند و نزديك اسبى مى بردند و چون سه يا چهار يا پنج بار مى خورد، از پيشِ او مى بردند و اسب ديگر را آب مى دادند، تا همه سپاه را آب دادند. همچنين لَقيط ، از على بن طَعّان مُحاربى براى من (هشام) نقل كرد كه : با حُرّ بن يزيد بودم و با آخرين دسته از ياران وى رسيديم . چون حسين عليه السلام ديد كه من و اسبم تشنه ايم ، فرمود : «راويه را بخوابان» كه راويه نزد من ، معناى مَشك مى داد. آن گاه فرمود : «برادرزاده! شتر را بخوابان» . و من ، شتر را خوابانيدم. فرمود : «آب بنوش» . من ، نوشيدن آغاز كردم و چون مى نوشيدم ، آب از مشك ، بيرون مى ريخت. حسين عليه السلام فرمود : «مشك را بپيچ» ، و من ندانستم چه كنم. حسين عليه السلام آمد و مَشك را كج كرد و من ، آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم. حُرّ بن يزيد ، از قادسيّه به سوى حسين عليه السلام آمده بود ؛ چون وقتى عبيد اللّه بن زياد از آمدن حسين عليه السلام خبر يافت ، حُصَين بن تميم تميمى را ـ كه رئيس شرطه ها (پاسبان ها) بود ـ فرستاد و گفت كه در قادسيّه جاى گيرد و همه جا از قُطقُطانه تا خَفّان ، ديده بان نهد و حُرّ بن يزيد را با اين هزار سوار ، از قادسيّه به استقبال حسين عليه السلام فرستاد. حُر ، همچنان در مقابل حسين عليه السلام بود، تا وقت نماز رسيد ؛ نماز ظهر.حسين عليه السلام به حَجّاج بن مَسروق جُعْفى فرمود كه اذان بگويد و او اذان گفت . چون وقت اقامه گفتن رسيد ، حسين عليه السلام با ردا و عبا و نَعلَين ، بيرون آمد . ستايش خدا كرد و او را سپاس گزارد و آن گاه فرمود : «اى مردم! اين ، عذرى است به درگاه خداوند عز و جل و شما . من ، پيش شما نيامدم ، تا نامه هاى شما به من رسيد و فرستادگانتان آمدند كه : به سوى ما بيا