شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧١
١٤٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از هلال بن يساف ـ مسجد انصار ديدم. از هر كوچه كه مى گذشتند ، گروهى سى يا چهل نفره باز مى گشتند . وقتى به بازار رسيدند ـ كه شبى تاريك بود ـ و وارد مسجد شدند، به ابن زياد گفته شد : جمعيت زيادى نمى بينيم و سر و صداى بسيارى نمى شنويم. عبيد اللّه دستور داد سقف را برداشتند و قنديل ها را روشن كردند . ديدند كه جمعيت آنان ، حدود پنجاه مرد است . مسلم ، وارد مسجد شد و بر منبر رفت و به مردم گفت: مردم هر ناحيه و قبيله ، با هم جمع شوند. مردم ، چنين كردند و گروهى به نبرد با مسلم و يارانش به پا خاستند. مسلم ، جراحتى سنگين برداشت و گروهى از يارانش كشته شدند و فرار كردند. مسلم از مسجد، خارج و وارد خانه اى از خانه هاى قبيله كِنده شد. [١]
١٤٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عيسى بن يزيد ـ: مختار بن ابى عُبَيد و عبد اللّه بن حارث بن نوفل ، به همراه مسلم ، حركت كردند . مختار، با بيرقى سبز و عبد اللّه با بيرقى سرخ و لباس هاى سرخ ، حركت مى كردند. مختار، بيرقش را بر درِ خانه عمرو بن حُرَيث كوبيد و گفت : من آمده ام كه جلوى عمرو را بگيرم. پسر اشعث و قَعقاع بن شَور و شَبَث بن رِبعى ـ در شبى كه مسلم به طرف قصر ابن زياد حركت كرد ـ با مسلم و يارانش نبردى سخت كردند. شَبَث گفت: منتظر شب باشيد . آنان پراكنده خواهند شد. و قَعقاع به وى گفت: تو جلوى راه مردم را گرفته اى !
[١] لَقيتُهُم [أي مُسلِما وأصحابَهُ] تِلكَ اللَّيلَةَ فِي الطَّريقِ عِندَ مَسجِدِ الأَنصارِ ، فَلَم يَكونوا يَمُرّونَ في طَريقٍ يَمينا ولا شِمالاً ، إلّا وذَهَبَت مِنهُم طائِفَةٌ ، الثَّلاثونَ وَالأَربَعونَ ونَحوُ ذلِكَ . قالَ : فَلَمّا بَلَغَ السّوقَ ـ وهِيَ لَيلَةٌ مُظلِمَةٌ ـ ودَخَلُوا المَسجِدَ ، قيلَ لِابنِ زِيادٍ : وَاللّه ِ ما نَرى كَثيرَ أحَدٍ ، ولا نَسمَعُ أصواتَ كَثيرِ أحَدٍ ، فَأَمَرَ بِسَقفِ المَسجِدِ فَقُلِعَ ، ثُمَّ أمَرَ بِحَرادِيَّ فيهَا النّيرانُ ، فَجَعَلوا يَنظُرونَ فَإِذا قَريبُ خَمسينَ رَجُلاً . قالَ : فَنَزَلَ فَصَعِدَ المِنبَرَ ، وقالَ لِلنّاسِ : تَمَيَّزوا أرباعا أرباعا ، فَانطَلَقَ كُلُّ قَومٍ إلى رَأسِ رُبعِهِم ، فَنَهَضَ إلَيهِم قَومٌ يُقاتِلونَهُم ، فَجُرِحَ مُسلِمٌ جِراحَةً ثَقيلَةً ، وقُتِلَ ناسٌ مِن أصحابِهِ وَانهَزَموا . فَخَرَجَ مُسلِمٌ فَدَخَلَ دارا مِن دورِ كِندَةَ (تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٣٩١) .