دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - ب پس از نماز صبح
بار خدايا! به زمام قناعت، شتابِ نادانى مرا ادب كن.
خداى من! اگر با رحمتت خوش توفيقى برايم در آغاز حاصل نشده بود، چه كسى در راه واضح، مرا به سوى تو مىآورْد؟ و اگر مدارايت مرا به دست اميد و آرزو مىسپُرد، چه كسى ناديده گيرنده لغزشهايم از پرتگاه هواى نفس مىگشت؟ و اگر به هنگام مبارزه با نفس و شيطان، يارىات از من بُريده مىشد، بىياور گذاشتن من از جانب تو، مرا به رنج و محروميّت مىكشاند.
خداىمن! مرا مىبينىكه جز از راه آرزوها بهدرگاهت نيامدهام بلكه چون گناهان مرا از دار وصال تو دور كند، جز به ريسمان [لطف تو] چنگ نمىزنم. هوى و هوس چه زشت مَركبى است كه نفس من سوارش شده است! واى بر او از آنچه گمانها و آرزوها برايش آراستهاند، و هلاك باد به خاطر جسارتش بر سرور و مولايش!
خداى من! درِ رحمتت را به دست اميد كوبيدم، و از زيادهروىهاى هوايم، پناهجويان به سويت گريختم، و سرْ انگشتان دوستىام را به رشتههاى ريسمانت آويختم.
پس بار خدايا از جرمهايى كه به خاطر لغزش و خطاهايم انجام دادهام، چشمپوشى كن و از در افتادن به وادى هلاكتْ نگاهمدار؛ چرا كه تو سرور، مولا، تكيهگاه و اميدم هستى و تو نهايتِ خواستهها و آرزوهايم در دنيا و عُقبايى.
خداى من! چگونه بينوايى را كه گريزان از گناهان به تو پناه آورده، طرد مىكنى؟ و چگونه هدايتجويى را كه خواهان تقرّب به درگاه توست، نا اميد مىگردانى؟ و يا تشنهكامى را كه جوياى آب به آبگيرهايت گام نهاده، باز مىگردانى؟ هرگز! آبگيرهايت در خشكسالىها، سختْ لبريزند، و درِ خانهات براى خواستن و درآمدن، باز است، و تو نهايتِ مطلوب و كمال آرزوهايى.
خداى من! اين، زمام نَفْسم است كه به رشته ارادهات گِرِه زدهام، و اين، بار گناهم است كه به گذشت و رحمتت دورش مىسازم، و اينها، هواهاى گمراه كنندهام هستند كه به درگاه لطف و مهرت، وا مىگذارمشان.