دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣١ - ٢/ ٧ دانشورترين امت
داناترينِ امّت ما به كتاب، سنّت و چيزهايى است كه تو درباره آنها مىپرسى.
آنگاه با دستش به على ٧ اشاره كرد و گفت: آن مرد، اوست.
٤٨٧٠. الغارات به نقل از على بن محمّد بن ابى سيف، از ياران خود، در بيان اهميّت دادن محمّد بن ابى بكر به نامه امام على ٧، هنگامى كه وى را فرماندار مصر قرار داده بود و در آن نامه، دانشهاى فراوان بود: وى بدان نگاه مىكرد، ياد مىگرفت و طبق آن، داورى مىكرد؛ ولى آنگاه كه شكست خورد و كشته شد، عمرو بن عاص، همه نامههاى او را گرفت و آنها را نزد معاوية بن ابى سفيان فرستاد. معاويه به اين نامه مىنگريست و از آن، شگفت زده بود.
وليد بن عقبه كه در دستگاه معاويه بود، وقتى شگفتى معاويه را از اين نامه ديد، گفت: فرمان بده اين نامهها را بسوزانند!
معاويه به وى گفت: بس كن، اى پسر ابو مُعَيط! تو سياست ندارى.
وليد گفت: تو سياست ندارى. آيا سياستمدارى اين است كه مردم بدانند نامههاى ابو تراب نزد توست، آنها را ياد مىگيرى و بر اساس آنها، داورى مىكنى؟ پس براى چه با او مىجنگى؟
معاويه گفت: واى بر تو! تو به من مىگويى چنين دانشى را بسوزانم؟ به خدا سوگند، دانشى جامعتر و استوارتر و روشنگرتر از اين نديدهام.
وليد گفت: اگر از دانش و داورى او به شگفت مىآيى، پس براى چه با او مىجنگى؟
معاويه گفت: اگر ابو تراب، عثمان را نكشته بود و آن گاه براى ما فتوا مىداد، از او ياد مىگرفتيم.
آنگاه، اندكى سكوت كرد و سپس به همنشينان خود نگريست و گفت: ما [به مردم] نمىگوييم كه اين نامه، از نامههاى على بن ابى طالب است؛ بلكه مىگوييم كه اين، از نامههاى ابو بكر صدّيق است كه نزد پسرش محمّد بود و ما بر وفق آن، داورى مىكنيم و فتوا مىدهيم.
اين نامه، همواره در خزانههاى بنى اميّه بود تا آن كه عمر بن عبد العزيز، به حكومت رسيد. او بود كه اظهار كرد كه اين [نامه]، از سخنان على بن ابى طالب ٧ است.