دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٣/ ٥ ٣ لباس على
[پوشيدن] آن به من اقتدا كند».
٤٥٤١. تاريخ دمشق به نقل از زيد بن وَهْب جُهَنى: روزى على بن ابى طالب ٧ نزد ما آمد، در حالى كه بر تن وى دو قطعه پارچه بود كه با يكى پايين تنه و با ديگرى بالاتنهاش را پوشانده بود. يك طرف ازارش را رها كرده بود و سمت ديگر را با پارچهاى، بالاتر بسته بود.
اعرابىاى بر وى گذشت و گفت: اى مرد! اين لباسها [ى خوب] را بپوش كه سرانجام يا مىميرى و يا كشته مىشوى.
فرمود: «اى اعرابى! من اين دو لباس را به اين خاطر مىپوشم كه مرا از تكبّر دور مىسازد و براى نماز خواندانم مناسب است و سنّتى براى مؤمن است».
٤٥٤٢. الطبقات الكبرى بهنقل از عبد اللّه بن ابىهُذَيل: على ٧ را ديدم كه پيراهنى از پارچه رازى پوشيده بود. هرگاه آستين آن را مىكشيد، تا ناخنش مىرسيد و اگر رهايش مىكرد، تا نصف ذراع مىرسيد.
٤٥٤٣. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از مالك بن دينار: پيرزنى از عشيره حى به من گفت كه ابو موسى اشعرى، يكى از پسرانش را داماد مىكرد و به اين خاطر، وليمه مىداد و مردم را دعوت كرده بود. على ٧ آمد. گفتند: امير مؤمنان آمد. من درِ خانه را باز كردم. على ٧ وارد شد، در حالى كه در دستش تازيانهاى بود و پيراهنى