دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧ - ٤/ ١ ٣ روايات پيمان برادرى پيامبر با وصى
يكديگر نشستهاند» [و فرمود:] براى خدا يكديگر را دوست دارند. و برخى از آنان به برخى ديگر مىنگرند».
٤٦٢٩. امام على ٧: پيامبر خدا بين ياران خود، پيمان برادرى برقرار كرد. گفتم: اى پيامبر خدا! بين يارانت پيمان برادرى بستى و مرا تنها و بدون برادر، رها ساختى؟
فرمود: «تو را براى خودم كنار گذاشتم. تو برادر من در دنيا و آخرتى. تو نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ هستى».
برخاستم و از شادى و سرخوشى، گريه مىكردم و شروع كردم به سرودن اين شعر:
اى مصطفى! با جانم از تو محافظت مىكنم، اى كسى كه
خداى رحمان، به تو ما را از كورى جهل، هدايت كرد.
جانم را فدايت مىكنم و خونى كه در بدن دارم
فداى كسى كه در اصل و فرع، با او يكى هستم.
آن كه جدّش جدّ من و عمويش پدر من است
آن كه خاندانش فرزندان مناند و دخترش همسر من است.
و آن كه به هنگام كودكى و نوجوانى، مرا در آغوش گرفت
و مرا با احسانِ بسيار و نوشيدنى و خوردنى، زندگى بخشيد.
و آن كه به هنگام پيمان برادرى بستن در بين حاضران
مرا خوانْد و برادر خود ساخت و برترىام را آشكار ساخت.
خوبى از آنِ توست. من تا زندهام، سپاسگزار تو ام
به خاطر احسانى كه به من كردى، اى خاتم پيامبران!