دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٧ - درآمد
پرده ابهام، همواره دانش امام على ٧ را فرا گرفته است و جاى شگفتى نيست؛ چرا كه پيامبر خدا ٦ در حقّ او مىگويد: «كسى خداوند را آن گونه كه شايسته است، نشناخت، جز من و تو، و كسى تو را چنان كه سزاوار آنى نشناخت، جز خدا و من».[١]
قلم، در مىماند و واژهها به پايان مىرسند و براى انسان هر چه قدر هم كه توان داشته باشد، چارهاى جز اعتراف به ناتوانى در برابر اين پديده شگفت، نمىمانَد.
آدمى، بايد چونان متنبّى،[٢] ناتوانى خود را از بيان ابعاد معرفت علوى، اعلام كند؛ چرا كه سكوت در چنين محضرى، از هر سخنى رساتر است. پس چه به جاست كه قلم را از نوشتن درباره آن وجود تابان برگيريم و گوش جان بسپاريم به سخنان او، تا شايد اندكى از آنچه را كه دارد، جارى سازد و قطرهاى از درياى جوشان دانشش را آشكار كند و اخگرى از حقايق پوشيدهاش را برملا نمايد.
[١] ر. ك: ج ٨ ص ٢٥٣( جز خدا و من، كسى او را نشناخت).
[٢] ر. ك: ج ٩ ص ٢٦٩( متنبّى).