دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩ - ٣/ ٣ ١٥ گوناگون
٤٤٧٣. بحار الأنوار: مُبرَّد گفت: از اشعار امير مؤمنان كه هيچ اختلافى بر سرِ سرايش آن توسّط وى نيست و همواره آن را زمزمه مىكرد، شعر زير است. وقتى كه خوارج بر او تكليف كردند كه به كفر، اقرار كند و سپس توبه كند تا همراه او به طرف شامْ حركت كنند، فرمود: «آيا پس از مصاحبت با پيامبر خدا و شناخت دين خدا، به كفر برگردم؟». آنگاه سرود:
«اى گواه الهى! بر من گواه باش
كه من بر دين پيامبر احمدم.
هر كس در خدا ترديد دارد، [بداند كه] من هدايتشدهام.
اى پروردگار! جايگاه ورودم را بهشت قرار ده».
٣/١٥-٣
گوناگون
٤٤٧٤. الخصال به نقل از عامر شَعبى: امير مؤمنان، به بِداهه، نُه جمله گفت كه آن جملات چشمه بلاغت را خشكاندند و گوهرهاى حكمت را بىتبار گرداندند [به گونهاى كه] مردم از آوردن كلام بليغى مانند يكى از آنها ناتوان گشتهاند: سه تا از آنها در مناجات است و سه تا در حكمت، و سه تا در ادب.
در زمينه مناجات فرمود: «خداى من! عزّت، همين برايم بس كه بنده توام. و فخر، برايم همين بس كه تو پروردگار منى. تو آن گونهاى كه من دوست دارم، پس مرا آنسان ساز كه تو دوست دارى».
در زمينه حكمت گفت: «ارزش هر انسانى به آن چيزى است كه نيك مىداند. و آن كه قدر خود را شناخت، هرگز نابود نشد. و انسان، در زير زبانش پنهان است».
و در زمينه ادب گفت: «بر هر كس كه مىخواهى، لطف كن تا اميرش باشى. به هر كس كه مىخواهى، اعلام نيازمندى كن تا اسيرش شوى. و از هر كس كه