دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ٥/ ١ پر دلترين مردم
جنگْ تهديد نكرده است و از ضرب شمشيرها نهراسيدهام.
٤٧٠٦. امام صادق ٧: زنى از زنان خاندان ما برايم نقل كرد: اشعث بن قيس را ديدم كه نزد على ٧ رفت. على ٧ بر او تندى كرد. اشعث، تهديد كرد كه وى را مىكُشد.
على ٧ به او فرمود: «مرا از مرگ مىترسانى؟ به خدا سوگند، باكم نيست كه مرگ را دريابم و يا مرگ، مرا در برگيرد».
٤٧٠٧. امام على ٧ در خطبه معروف به «قاصعه»: من در كمسنّى، مهتران عرب را كُشتم و شاخهاى سربرآورده ربيعه و مُضَر را شكستم.
٤٧٠٨. التوحيد: هنگامى كه امير مؤمنان، تصميم به جنگ با خوارج گرفت، به وى گفته شد: اگر از اين كار پرهيز مىكردى، بهتر بود.
وى فرمود:
|
«كدام روز از مرگ بگريزم |
روزى كه مقدّر شده و يا روزى كه مقدّر نشده؟ |
|
|
روزى كه مقدّر نشده، از مرگ، نمىهراسم |
و روزى كه مقدّر شده، پرهيز، سودى ندارد!». |
|
٤٧٠٩. الكافى به نقل از سعيد بن قيس هَمْدانى: روزى در جنگ، چشمم به مردى كه دو قطعه لباس پوشيده بود، افتاد. اسبم را به سمتش تاخت دادم. ديدم كه اميرمؤمنان است.
گفتم: «اى اميرمؤمنان! در چنين مكان و موقعيتى [با لباس عادى مىجنگى]؟
فرمود: «آرى، اى سعيد بن قيس! هيچ بندهاى نيست، جز آن كه از سوى خدا براى او حافظ و نگهبانى است و با او دو فرشته است كه او را از سقوط از بالاى كوه