دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١ - ١/ ١ اهتمام فراوان پيامبر به آموزش على
٤٧٦٩. الطبقات الكبرى به نقل از ابو البَخترى: نزد على ٧ رفتيم... و گفتيم: اى امير مؤمنان! از خودت برايمان بگو. فرمود: «آن موضوع، منظورتان است؟ من هر گاه مىپرسيدم، پاسخم را مىداد و هر گاه خاموش مىماندم، برايم آغاز به سخن مىكرد».
٤٧٧٠. امام على ٧: همه ياران پيامبر ٦ اين گونه نبودند كه از او بپرسند و درخواست فهم و دانش كنند؛ بلكه دوست داشتند كه عربى باديهنشين يا از راه رسيدهاى بيايد و از وى پرسش كند تا آنان بشنوند؛ امّا من هيچ نكتهاى به خاطرم نمىرسيد، مگر آن كه از وى درباره آن مىپرسيدم و آن را به حافظه مىسپردم.
٤٧٧١. التوحيد به نقل از اصبغ بن نُباته: آنگاه كه على ٧ به [مسند] خلافت نشست و مردم با وى بيعت كردند، وى در حالى كه عمامه پيامبر خدا را بر سر نهاده بود و رداى او را پوشيده و نعلين او را به پا كرده بود و شمشيرش را حمايل ساخته بود، وارد مسجد شد، بالاى منبر رفت و بر آن نشست. آنگاه، انگشتانش را در هم فرو بُرد و زير شكمش نهاد و فرمود: «اى مردم! پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد. اين، سبد دانش است. اين، لعاب دهان پيامبر خداست. اين [علم]، چيزى است كه پيامبر خدا ذرّه ذرّه در كام من نهاد. از من بپرسيد؛ چرا كه دانش پيشينيان و پسينيان، نزد من است».
٤٧٧٢. امام على ٧ پس از آن كه از حوادث آينده خبر داد، يكى از يارانش به او گفت: اى امير مؤمنان! به راستى كه علم غيب به شما داده شده است! امام ٧ لبخندى زد و به او