دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٣ - ٢/ ٩ فراگيرندگانى براى دانش خود نيافت
است؛ امّا جويندگان آن، اندكاند و به زودى پشيمان مىشوند، و آن، هنگامى است كه مرا از دست بدهند.
٤٨٨٩. امام على ٧: در درون سينه من، دانش فراوانى است كه پيامبر خدا آن را به من آموخت. اگر براى آن، نگاهبانانى بيابم كه به درستى، آن را پاس دارند و آن را همانگونه كه از من شنيدهاند، روايت كنند، بخشى از آن را در نزد آنان به امانت خواهم سپرد كه با [استفاده از] آن، دانش بسيارى بياموزند. به راستى كه آن دانش، كليد هر درى است و هر درى، [راه بر] هزار در مىگشايد.
٤٨٩٠. امام صادق ٧: نمايندگانى از مردم فلسطين، نزد امام باقر ٧ آمدند و مسائلى از وى پرسيدند. امام ٧ به آنها پاسخ داد:... جدّم امير مؤمنان، براى دانش خود، حاملانى نيافت، چنان كه دردمندانه آه مىكشيد و بر بالاى منبر مىفرمود: «پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد؛ چرا كه درون سينه من، دانش فراوانى است. افسوس، افسوس! كسى را نمىيابم كه آن را برتابد!».
٤٨٩١. المزار الكبير به نقل از ميثم: شبى از شبها، مولايم امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧، مرا به صحرا برد، از كوفه خارج شد و به مسجد جُعفى رسيد. رو به قبله كرد و چهار ركعت نماز گزارد. وقتى سلام داد و تسبيح گفت، دو دست خود را [به سوى آسمان] گشود و گفت: «خداى من! چهسانْ تو را بخوانم، كه نافرمانىات كردهام، و چهسان تو را نخوانم، كه تو را شناختهام ...».
سپس زير لب، دعايى خواند و سجده كرد و روى بر زمين گذاشت و يكصد بار گفت: «العفو، العفو!». سپس برخاست و به راه افتاد. من هم در پىِ او به راه افتادم تا به صحرا رسيد و در آنجا خطّى [بر زمين] كشيد و فرمود: «هرگز از اين خط، جلوتر نيا» و مرا واگذاشت و خود رفت.