دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٩ - ٣/ ٥ ٢ غذاى على
٤٥٢٥. المناقب، ابن شهر آشوب: عَدىّ بن حاتم، على ٧ را در حالى ديد كه در پيش رويش ظرف آبى از جنس چرم و تكّههايى از نان جو و نمك بود. گفت: اى امير مؤمنان! من براى تو كه همه روز را در تلاشى و همه شب را در بيدارى و عبادتى، روا نمىدانم كه اين، غذاى تو باشد.
على ٧ [اين شعر را] خواند:
|
نفْس خويش را به قناعت، عادت ده، وگرنه |
از تو بيش از كفايتش خواهد طلبيد. |
|
٤٥٢٦. ربيع الأبرار به نقل از اسود و عَلقمه: وارد خانه على ٧ شديم و در پيش رويش ظرفى [بافته شده] از ليف بود كه درون آن، يك يا دو گِرده نان جوين قرار داشت و سبوسهاى آن، در نان پيدا بود و وى آن را با زانويش مىشكست و با نمك ناسوده مىخورد.
به كنيزك سياهپوست خانه كه نامش فِضّه بود، گفتيم: آيا اين آرد را براى امير مؤمنان، الَك نكردهاى؟
گفت: او گوارا بخورد و گناهش به گردن من باشد؟!
على ٧ لبخندى زد و فرمود: «من دستور دادهام كه الَك نكند».
گفتيم: چرا، اى امير مؤمنان؟
فرمود: «اين، براى خوار كردن نفْس، مناسبتر است و موجب مىشود كه مؤمن، به من اقتدا كند و من به دوستانم ملحق شوم».
٤٥٢٧. الغارات به نقل از عقبة بن علقمه: وارد خانه على ٧ شدم. در پيش رويش ماست ترشى كه ترشى آن مرا آزار مىداد و نان خشكى قرار داشت. گفتم: اى اميرمؤمنان! اين را مىخورى؟
فرمود: «اى ابو الجنوب! پيامبر خدا را ديدم كه خشكتر از اين را مىخورد و خشنتر از اين را مىپوشيد (و به لباسش اشاره كرد) و من اگر روشى را كه او در