دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٨ - ٣/ ٦ ٢ صدقههاى على
فيهِم حَيثُ يَراهُ اللّهُ.
وإن حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وحُسَينٌ حَيٌّ فَإِنَّهُ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ، وإنَّ حُسَينا يَفعَلُ فيهِ مِثلَ الَّذي أمَرتُ بِهِ حَسَنا؛ لَهُ مِثلُ الَّذي كَتَبتُ لِلحَسَنِ، وعَلَيهِ مِثلُ الَّذي عَلَى الحَسَنِ.
وإنَّ لِبَنِي ابنَي فاطِمَةَ مِن صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثلَ الَّذي لِبَني عَلِيٍّ. وإنّي إنَّما جَعَلتُ الَّذي جَعَلتُ لِابنَي فاطِمَةَ ابتِغاءَ وَجهِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ، وتَكريمَ حُرمَةِ رَسولِ اللّهِ ٦، وتَعظيمَهُما، وتَشريفَهُما، ورِضاهُما.
وإن حَدَثَ بِحَسَنٍ وحُسَينٍ حَدَثٌ فَإِنَّ الآخِرَ مِنهُما يَنظُرُ في بَني عَلِيٍّ؛ فَإِن وَجَدَ فيهِم مَن يَرضى بِهُداهُ وإسلامِهِ و أمانَتِهِ فَإِنَّهُ يَجعَلُهُ إلَيهِ إن شاءَ، وإن لَم يَرَ فيهِم بَعضَ الَّذي يُريدُهُ فَإِنَّهُ يَجعَلُهُ إلى رَجُلٍ مِن آلِ أبي طالِبٍ يَرضى بِهِ، فَإِن وَجَدَ آلَ أبي طالِبٍ قَد ذَهَبَ كُبَراؤُهُم وذَووا آرائِهِم فَإِنَّهُ يَجعَلُهُ إلى رَجُلٍ يَرضاهُ مِن بَني هاشِمٍ، و أنَّهُ يَشتَرِطُ عَلَى الَّذي يَجعَلُهُ إلَيهِ أن يَترُكَ المالَ عَلى اصولِهِ ويُنفِقَ ثَمَرَهُ حَيثُ أمَرتُهُ بِهِ؛ مِن سَبيلِ اللّهِ ووَجهِهِ، وذَوِي الرَّحِمِ مِن بَني هاشِمٍ وبَنِي المُطَّلِبِ، وَالقَريبِ وَالبَعيدِ، لايُباعُ مِنهُ شَيءٌ، ولا يوهَبُ، ولا يورَثُ.
وإنَّ مالَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عَلى ناحِيَتِهِ، وهُوَ إلَى ابنَي فاطِمَةَ. وإنَّ رَقيقِيَ الَّذينَ في صَحيفَةٍ صَغيرَةٍ الَّتي كُتِبَت لي عُتَقاءُ.
هذا ما قَضى بِهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ في أموالِهِ هذِهِ، الغَدَ مِن يَومَ قَدِمَ مَسكِنَ[١] ابتِغاءَ وَجهِ اللّهِ وَالدّارَ الآخِرَةِ، وَاللّهُ المُستَعانُ عَلى كُلِّ حالٍ، ولا يَحِلُّ لِامرِئٍ مُسلِمٍ يُؤمِنُ بِاللّهِ وَاليَومِ الآخِرِ أن يَقولَ في شَيءٍ قَضَيتُهُ مِن مالي، ولا يُخالِفَ فيهِ أمري،
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج١٠، ص: ٣٦٩
الهى تقسيم خواهد كرد.
اگر براى حسن پيشامدى شد و حسين زنده بود، اختيار در دست حسين بن على است و حسين، طبق آنچه به حسن دستور دادم، انجام خواهد داد. براى او همانى است كه براى حسن نوشتم و بر او همانى است كه بر حسن است.
براى فرزندانم، دو پسر فاطمه، از موقوفات على، [سهمى] مثل [ديگر] فرزندان على است و من آنچه را كه [حقوقى اختصاصى] براى دو پسر فاطمه قرار دادم، براى رضاى خداوند عز و جل و بزرگداشت حرمت پيامبر خدا و بزرگداشت آن دو و شرافت و رضاى آن دو است.
اگر براى هر كدام از حسن و حسين اتّفاقى پيش آمد، آن ديگرى بر فرزندان على سرپرست خواهد بود. تا وقتى كه در بين آنان كسى بود كه از هدايت، اسلام و امانتدارى او خشنود باشد، اگر خواست، توليت موقوفات را به او بسپارد، و اگر در بين آنان، كسى را كه مىخواهد، پيدا نكرد، به مردى از آل ابو طالب كه از وى رضايت دارد، بسپارد، و اگر ديد كه بزرگان و خردمندان آل ابو طالب از دست رفتهاند، اختيار را به مردى از بنى هاشم كه از او راضى است، بدهد و لازم است با كسى كه مسئوليت را برعهدهاش مىنهد، شرط كند كه اصلِ مال را نگه دارد و درآمد آن را در جايى كه فرمان دادم (از قبيل: راه خدا و خشنودى خدا، خويشاوندان نزديك و دور از بنى هاشم و بنى عبد المطّلب) خرج كند و اصل مالْ فروخته نمىشود، بخشيده نمىگردد و به ارث نخواهد رفت.
اموال محمّد بن على (محمّد بن حنفيه) برپايه نسبش است، و او با دو پسر فاطمه است و بندههايم آنان كه نامشان در نوشته كوچكى برايم يادداشت شده آزادند.
اين، وصيّتى است كه على بن ابى طالب در اين اموالش، فرداى روز ورودش به [منطقه] مَسكِن، براى رضاى خدا و روز قيامت كرده است و در هر حال، از خداوند، يارى خواسته مىشود و براى هيچ مسلمانى كه به خدا و روز قيامتْ
[١] مَسْكِن: موضع بالكوفة قريب من أوانا؛ على نهر دُجيل عند دير الجاثليق، به كانت الوقعة بين عبد الملك بن مروان ومصعب بن الزبير، فقُتل مصعب، وقبره هناك معروف( معجم البلدان: ج ٥ ص ١٢٧).