جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠
و با تأمل و بصيرت وارد جنگ شدند. ١ وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ ١. شرح خويى، ج ٤، ص ٣٢٥.
بغات:
جنگ با ١ جنگ:
بررسى اوضاع قبل از ٣ جنگ صفين:*
جهاد:
پاداش ٢ فرمانده:
وظايف ٣ خطبه ٥٥ ٢٩- ٢٩- أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.
اما در پاسخ اين سخن و باورتان كه درنگ مرا، به ترس و ناخوش بودن از مرگ تعبير و تفسير مىكنيد. به خدا سوگند كه چنين نيست و برايم تفاوتى نمىكند كه مرگ به سوى من بشتابد، يا كه من مرگ را در آغوش گيرم! اما در پاسخ ديگر سخنتان كه در شناخت شاميان به ترديد دچارم:
به خدا سوگند كه اگر هر روز- به بهانهاى- جنگ را به تأخير مىاندازم، آزمند آنم كه گروهيشان فرا خود آيند و به من بپيوندند و به دستم هدايت شوند، و در روشناى حق، از ظلمت برهند، كه اين مرا بس خوشآيندتر از آن است كه در حال گمراهى، راهى ديار مرگشان كنم، هر چند كه به هر روى خود، بار گناهان خويش را بر دوش مىكشند.