جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٧
يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيَما طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَةِ فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُمْ از: بنده خدا على، اميرمؤمنان به: مردمى كه براى خدا به خشم آمدند، آنگاه كه خداوند را بندگانش در روى زمين نافرمانى كردند و حقش پايمال شد و در نتيجه، ستم بر سر نيك و بد و مقيم و مسافر خيمه زد و اوضاعى پيش آمد كه نه آسودن در سايه ارزشها و معروف ممكن بود و نه از منكر و ضد ارزشها جلوگيرى مىشد! اما بعد، در اين جاى كمتر ترديد نيست كه من بندهاى از بندگان خدا را به سويتان گسيل داشتهام كه، در لحظههاى حساس و سرنوشت ساز، خواب را به چشمانش راهى نباشد، و در هنگامه خطر، در رويارويى و نبرد با دشمنان خدا ترديدى نمىكند. و بدان را تحمل او از شراره آتش سختتر باشد. او كسى جز مالك فرزند حارث- از قبيله مذحج- نباشد. پس بدو گوش بسپاريد، فرمانش را- در صورت انطباق با حق- اطاعت كنيد، كه شمشيرى از شمشيرهاى خدا باشد كه نه تيزيش كند مىشود و نه ضرباتش به خطا مىرود.
اگر به كوچتان فرمان داد، كوچ كنيد و اگر به ماندنتان خواند، بمانيد. چرا كه او هر پيشروى، روى گردانى و پس و پيش رفتن را تنها به فرمان من انجام مىدهد. جاى هيچ شك نيست كه من با اعزام اشتر به آن سامان، نياز شما را بر خود مقدم داشتم زيرا او را خيرخواه شما ديدم، و سرسختى او را در برابر دشمنانتان پسنديدم.