جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢
خطبه ٥٦ ٣٠- ٣٠- وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم؛ نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا: مَا يَزِيدُنَا ذلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيماً، وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَم، وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ، وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوَّ.
وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَالْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخَالَسَانِ انْفُسَهُمَا: أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ، فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا، وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا.
فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ، حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ، وَ مُتَبَوِّئاً (مبؤيا).
أَوْطَانَهُ.
وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ، مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ، وَ لَا اخْضَرَّ لِلإِيمَانِ عُودٌ.
وَايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً، وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً! پيش از اين چنين بود كه ما، همراه با رسول خدا- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- پدران، پسران، برادران و عموهاى خود را مىكشتيم، و اين همه بر ما نمىافزود جز تسليم و ايمان و پيش روى در راستاى آن و مقاومت بر دردهاى فراوان و تلاش روز افزون در جهاد با دشمنان.
گاه بود كه مردى از ما با ديگرى از دشمن، به سان دو گاو نر به هم مىپيچيدند، تا در آن پيكار مرگ و زندگى، شرنگ مرگ را به هماورد خويش بنوشانند، در اين مسابقه، گاه پيروزى از آن ما بود و گاه سهم دشمن.
پس چون خداوند صداقت ما را ديد، پيروزى و نصرت را بر ما و شكست و زبونى را بر دشمنانمان فرو فرستاد، تا آنكه اسلام ثبات