جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧
إِلَّا هَالِكاً لَا خَيْرَ فِيهِ حَتَّى أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَ بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ وَ اسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ لَا خُنْتُ وَ لَا وَهَنْتُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ.
اما بعد، بى ترديد خداى سبحان هنگامى محمد را- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد- برانگيخت كه هيچ عربى كتابى بر نمىخواند، و وحى و نبوت را مدعى نبود. پيامبر- در چنان جوى- با يارى كسانى كه سر به فرمانش داشتند، به پيكار با عصيانگران برخاست و با پيشگيرى از فرود آمدن فاجعهاى ويرانگر و محتوم، همگان را به سوى ساحل نجات پيش راند. در حركتش با حركت لنگان، مدارا داشت و چندان درنگ مىكرد كه پا شكستگان را نيز به منزل برساند، جز گمراهانى كه خيرشان را هيچ اميدى نبود. تا سرانجام همه را راه رستگارى نمود و انسان را در پايگاهى فراخور جاى داد.
چنين شد كه سنگ آسيابهاى جامعهشان به گردش درآمد و نيزههاشان راست شد (و كج زنىها در راستاى جهاد افتاد).
خداى را سوگند كه در هر لحظه حركت رهايى بخش بعثت هماره آن را عامل پويايى و بالندگى بودم تا دشمن به كمال، نابود شد و زمام بعثت استوار گرديد. در اين راه و پيكار نه گرفتار ترس شدم، نه به ناتوانى دچار آمدم و نه هرگز خيانت ورزيدم.
اينك نيز به نام خدا سوگند ياد مىكنم كه دل باطل را مىشكافم تا از پهلويش حق را بيرون كشم.
اين سخنان را حضرت به هنگام رفتن به جنگ جمل در محلى به نام ذىقار در نزديكى بصره ايراد كردند. آن حضرت هدف از جنگ با قاسطين (طلحه، زبير،