جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٤
فروشىهاى جاهلى، كه بارورى بذرهاى دشمنى را زمينهاى است مساعد، و دميدنهاى شيطان را جايگاهى مناسب، كه امتهاى پيشين و مردم قرنهاى گذشته را بدان فريفت تا آنجا كه در تاريكناى جهل و گمراهيش- رام راندنها و تسليم بى چون و چراى جاذبههايش- فرو رفتند. و اين همان جريانى است كه در مورد آن قلبها همانند باشد و بر پايه آن تاريخ در روزگاران پى در پى همى ورق خورد، اين همان كبر است كه تنگ كننده سينهها است و منشأ اصلى تنگ نظرىها.
فاش بگويم كه شما رشته تعهد اسلامى را گسيختهايد، حدودش را تعطيل كردهايد و احكامش را ميراندهايد.
بدانيد كه من به فرمان خدا مأمور پيكار با سركشان، پيمان شكنان و مفسدان در زمين شدم. پس با ناكثين به پيكارى خونين برخاستم، با قاسطين جهاد كردم و مارقين را سركوفتم. و آن شيطان ردهه را تنها با غرشى رعدآسا پاسخ گفتم كه تپش مرگ آلود قلب و لرزش سينهاش را به گوش شنيدم.
اينك ته ماندهاى از سركشان به جاى ماندهاند كه اگر بار ديگر خداى رخصت پيكار دهد، از گردونه بيرونشان كنم، مگر به صورت گروههاى مخفى پيرامون شهرها پراكنده شوند.
اين من بودم كه در كودكى قهرمانان مشهور عرب را بر زمين كوفتم و شاخ اشرف ربيعه و مضر را درهم شكستم. و شما خود در پيوند من با رسول خدا- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- هم به دليل خويشاوندى نزديك و هم به سبب منزلتى ويژه- جايگاه مرا مىشناسيد.
او مرا از روزهايى كه نوزادى بودم، به دامن مىنشاند و به سينه مىچسباند، در بستر خويش پناهم مىداد، بدنش را به بدنم