جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
با طلحه، ديدار مكن، زيرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشى مىيابى كه شاخش را تابيده و آماده نبرد است، سوار بر مركب سركش مىشود و مىگويد، رام است.
بلكه با زبير ديدار كن كه نرمتر است. به او بگو، دايى زادهات مىگويد: در حجاز مرا شناختى، و در عراق نمىشناسى! چه شد كه از پيمان خود بازگشتى؟!. (جمله كوتاه «فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا» براى نخستين بار از حضرت على (ع) شنيده شده است)
در آغاز جنگ جمل در سال ٣٦ هجرى، امام على (ع) پسر عموى خود عبدالله بن عباس را براى پند دادن به سوى زبير فرستاد كه از جنگيدن با وى و نقض پيمان خود برگردد.
١. مذاكره با برخى فرماندهان دشمن جهت انصراف آنان از جنگ: حضرت على (ع) با شناختى كه از فرماندهان جبهه مقابل دارد، سفارش مىكند كه قبل از آغاز جنگ جمل با زبير سخن بگويد و ضمن يادآورى نسبت خويشاوندى و نيز بيعت او در مدينه، او را از جنگ منصرف كند. شايد به دليل طبيعت نرمى كه دارد وجدان او بيدار شود.
وَ لَكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً ٢. پرهيز از گفتگو با فرماندهان مغرور و بى منطق دشمن: حضرت على (ع) به ابن عباس، فرمانده خود در جنگ جمل، سفارش مىكند كه مواظب باشد با طلحه ملاقات نكند؛ زيرا او فردى خشن و آماده درگيرى است و مانند گاوى مهياى حمله، كه نصيحت در او اثر ندارد.
لَا تَلْقَيَنَّ طَلْحَةَ فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ ٣. نيازمنديهاى اطلاعاتى در شناخت ماهيت فرماندهان دشمن: برخورد متفاوت حضرت على (ع) با دو فرمانده بزرگ دشمن، ناشى از شناختى است كه از ماهيت آن دشمن دارد.