جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤٣
نامه ٧٠ ١٢٠- ١٢٠- أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ فَلَا تَأْسَفْ عَلَى مَا يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ وَ يَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ فَكَفَى لَهُمْ غَيّاً وَ لَكَ مِنْهُمْ شَافِياً فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَ الْحَقِّ وَ إِيضَاعُهُمْ إِلَى الْعَمَى وَ الْجَهْلِ فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ لَمْ يَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَ لَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْلٍ وَ إِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ وَ يُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ السَّلَامُ اما بعد، به من گزارش داده شده است كه جمعى از ياران و اطرافيانت يكى پس از ديگرى به معاويه پناه مىبرند، مباد كه براى از دست دادن آنها و نيرويشان، افسوس بخورى! همين تو را در دلدارى و آنان را به عنوان سند گمراهى بس، كه آنان از هدايت و حق گريزان شدهاند و به سوى نابينايى و جهل شتافتهاند.
واقعيت جز اين نيست كه آنها اهل دنيايند، آن را قبله خويش گرفتهاند و به سويش مىشتابند! ترديدى نيست كه آنان عدل را شناختهاند و با چشم و گوش دريافتهاند و احساسش كردهاند و بدين حقيقت نيز آگاهى يافتهاند كه در دستگاه ما، مردم در برابر حق و عدالت برابرند، با اين همه به سوى خودكامگى و انحصارطلبى گريختهاند، پس دورباش و لعنت بر آنان باد! به خدا سوگند كه آنان از جور نگريختهاند و به عدالت نپيوستهاند.
از اين رو، در اين جريان اميد مداممان خداوند است كه چموش اين بحران را رام، و سختى و ناهمواريش را نرم و هموار سازد، به خواست خدا. والسلام