جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٢
سپس با بلندتر آوايش فرياد زد:
اى بندگان خدا، جهاد، جهاد! بدانيد كه امروز من به آرايش نظامى لشگر خويش مىپردازم، پس هركه آهنگ رفتن به سوى خدا دارد، بيرون شود.
اميرمؤمنان (ع) در اين خطبه (بند ٢٧- ٣٢) با دلى پر غم و آهى جانسوز، از تنهايى خويش و از ياران سفر كرده ياد مىكند و ناپايدارى دنيا را يادآور مىشود و به جهاد و آرايش نظامى اشاره مىكند، نوف- راوى اين گفتار- مىگويد: در آن آرايش نظامى مولا ده هزار نفر از لشگريان را تحت فرماندهى حسين- كه بر او درود باد- قرار داد. فرماندهى ده هزار نفر ديگر را به قيس پسر سعد- كه خدايش بيامرزد- سپرد و ده هزار نفر هم به ابوايوب انصارى واگذار شد و براى ديگر فرماندهان نيز كم و بيش نيروهايى تعيين كرد، با اين هدف كه ديگر بار به صفين باز گردد، اما هنوز جمعه فرا نرسيده بود كه پسر ملجم- كه لعنت خدا بر او باد- حضرتش را با شمشير زد. پس آن لشگرها بازگشتند. و در آن هنگامه، داستان ما، همسان داستان گوسفندانى بود شبان از دست داده، و از هر طرف به دربندان گرگها درآمده! ١. احساس دلتنگى فرماندهى كل قوا: گاه فرمانده جنگ، چون به اطراف خويش مىنگرد، خود را تنها مىيابد و به ياد ياران وفادارش كه يك به يك شهد شهادت را نوشيدند و رفتند، به ويژه اگر خود را در بين سربازانى نافرمان بيابد، جملاتى را از سر غربت و تنهايى بر زبان مىآورد.- در چنين زمانى است كه اندك ياران وفادار كه باقى ماندهاند، بايد با درك روحيه فرمانده، او را دو چندان يارى و دلدارى دهند.
امام (ع) نيز در جنگ صفين، پس از شهادت ياران باوفايش، چون خود را در جمع افرادى سست عنصر كج انديش و دورو ديد، با سخنانى سوزناك و محزون، از ياران باوفايش كه تا آخرين قطره خون، در راه حق ايستادگى كردند و سرانجام شهيد شدند، ياد مىكند؛ همانها كهنيستند تا [چون امامشان] خوراكشان غم و نوشيدنىشان خوناب دل باشد.
يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ