جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٥
دست دارد، حقا كه پروردگارم بر راه راست است (و حساب همه را به عدالت رسد).
بارالها! آسمان را از اينان باز دار و ايشان را قحطىاى همچون قحطى زمان يوسف برانگيز و غلام ثقيف را بر آنان چيره ساز تا پيالههاى تلخ مرگ را بر آنان بنوشاند و هيچ يك را واننهد، هر كشتهاى را كشتهاى و هر ضربتى را ضربتى انتقام گيرد و انتقام من و اولياء و خاندان و پيروانم را از ايشان بستاند. اينان ما را فريفتند و دروغ گفتند و تنها گذاردند و تويى پروردگار ما، بر تو توكل و انابه داريم و به سوى تو باز آييم.
سپس فرمود: «عمر سعد كجاست؟ او را فراخوانيد». (ابن سعد را- با آنكه دوست نداشت نزد امام آيد- فراخواندند.) امام (ع) فرمود:
«اى عمر جهاد در آيينه روايت(ج١) ٤١٣ روايت ٤٠٣ ص : ٤١٣ ! آيا تو مرا مىكشى و مىپندارى آن زنازاده فرزند زنازاده تو را حاكم سرزمينهاى رى و گرگان خواهد كرد؟! به خدا هرگز گوارايى آن روز را نخواهى ديد. اين عهدى است يقينى پس هر چه خواهى مرتكب شو كه تو پس از من در دنيا و آخرت شادمان نخواهى بود و گويا سرت را بر نى مىبينم كه در كوفه افراشتهاند و كودكان آن را سنگ افكنده آماج خود كردهاند!» ١. اتمامحجتو دعوتدشمن (بغات) از جانب امام، قبل از جنگ: امام (ع) قبل از اينكه با دشمن وارد جنگ شود، آنان را به پذيرش حق دعوت كرد و آنان را انذار و بشارت داده، با آنها اتمام حجت كرد كه ديگر جاى هيچ بهانهاى نباشد.
انَّمَا أَدعُوكُم الَى سَبِيلِ الرِّشَادِ ... أَلا انّى قَد اعْذَرْتُ وَ أَنْذَرْتُ ...
٢. سرزنش پيمانشكنان از سوى امام: امام (ع) خطاب به مسلمانانى كه با پيمان شكنى، امام را رها كرده و به دشمن ملحق شده بودند فرمود: هلاكت و اندوه بر شما باد اى جماعت! آيا زمانى كه سرگشته و حيران ما را به فريادخواهى فرا خوانديد و ما شتابان و آماده به فرياد شما رسيديم، شما شمشيرهاى خود را بر ما كشيده سرهاى