جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٦
لَتُؤْتَيَنَّ مِنْ حَيْثُ أَنْتَ وَ لَا تُتْرَكُ حَتَّى يُخْلَطَ زُبْدُكَ بِخَاثِرِكَ وَ ذَائِبُكَ بِجَامِدِكَ وَ حَتَّى تُعْجَلُ عَنْ قِعْدَتِكَ وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِكَ كَحَذَرِكَ مِنْ خَلْفِكَ وَ مَا هِيَ بِالْهُوَيْنَى الَّتِي تَرْجُو وَ لَكِنَّهَا الدَّاهِيَةُ الْكُبْرَى يُرْكَبُ جَمَلُهَا وَ يُذَلَّلُ صَعْبُهَا وَ يُسَهَّلُ جَبَلُهَا فَاعْقِلْ عَقْلَكَ وَ امْلِكْ أَمْرَكَ وَ خُذْ نَصِيبَكَ وَ حَظَّكَ فَإِنْ كَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَى غَيْرِ رَحْبٍ وَ لَا فِي نَجَاةٍ فَبِالْحَرِيِّ لَتُكْفَيَنَّ وَ أَنْتَ نَائِمٌ حَتَّى لَا يُقَالَ أَيْنَ فُلَانٌ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مَعَ مُحِقٍّ وَ مَا أُبَالِي مَا صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ وَ السَّلَامُ.
از: بنده خدا على، اميرمؤمنان به: عبداللَّه پسر قيس (ابوموسى اشعرى)
اما بعد، سخنى از تو گزارش داده شده است كه هم به سود تو و هم به زيانت قابل تفسير است. اينك تا پيك من تو را فرا رسيد، دامن به كمر زن و كمربند محكم كن، از سوراخت بيرون شو و هركه را در حوزه حاكميت تو است، بسيج كن. اگر پابرجايى روان شو و اگر وارفتهاى دور شو، كه به خدا سوگند، هرجا كه باشى به سراغت آيند و تا شير و كره و مايه و جامدت را درهم نكنند، از تو دست بر ندارند، تا آنجا كه فرصت نشستن نيابى و راه پس پشت و پيش رويت را با ترسى يكسان آكنده يابى. فتنهاى كه اينك درگير آنيم، نه چنان ساده است كه تو در انديشه خامت مىپرورى، زيرا بلاى اجتماعى بزرگى است كه ناگزير بايد چونان اشترى چموش، رامش كرد، بر آن نشست و ناهمواريهاى راه را هموار كرد.
اينك خرد خويش را به كار گير، سرنوشت خود را مالك شو و بهره خويش را به دست آر. و اگر اين همه را خوش نمىدارى از ما فاصله گير و به سويى رو كن كه در آن نه گشايشى خواهى يافت و نه راه نجاتى. كه چون تويى را همين سزد كه همچنان خفته باشى و به