جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٨
جهاد:
آثار ترك ٣ دشمنان:
جنگ افروزى ١؛ قاطعيت در برابر ٢؛ روشنگرى براى ٥؛ فريبكارى ٦ شهادت:
ارزش ٤ عمرو عاص:*
فرمانده كل قوا (على (ع)):
قاطعيت ٢؛ روشنگرىهاى ٥ معاويه:*
وليد بن عقبه:*
خطبه ٥٣ ٢٨- ٢٨- فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِيهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِيهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِيَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَيَّ وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ.
فَمَا وَجَدْتُنِي يَسَعُنِي إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (ص) فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ مردم براى بيعت با من چنان يورش آوردند كه گويى اشترانى تشنه و بى عقال بودند كه ساربان در يورش به آبشخور رهاشان كرده بود.
چنان كه گمان مىرفت كه: يا مرا بكشند، يا خون يكديگر را بر زمين ريزند.
بارى، من چندان درگير بررسى اين جريان شدم كه خواب از من دريغ مىشد، و سرانجام دو راههاى مىيافتم كه گزينش يكى ناگزير بود: يكى پيكار با امويان، دو ديگر انكار دستاوردهاى بعثت محمد- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد.
براى من، درمان پىآمدهاى جنگ بسى آسانتر از جبرانزيان كيفر الهى بود و مرگهاى اين جهان، بسى سادهتر از مرگهاى جهان ديگر مىنمود.