جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩١
بيرون آمده دور شد. هلال (نگران شده) شمشير خود را برداشت و با شتاب رفت تا خود را به امام (ع) رساند. ديد او (در مراقبت از خيمهها) اعماق دشت و بلنديها و جاهاى مشكوكى را كه مشرف بر خيمههاست وارسى مىكند. امام (ع) به پشت سر خود متوجه شده (در تاريكى) او را ديد. پرسيد: كيستى؟ هلال؟! عرض كرد: آرى، فداى تو! از اينكه در شب به سمت لشكرگاه اين ستمگر بيرون آمدى نگران شدم.)
فرمود: «هلال! آمدم تا اين پستى و بلنديها را وارسى كنم، نكند فردا- كه آنان و ما حمله كرده درگير مىشويم- كمينگاهى براى هجوم آنان به خيام ما باشد.» سپس برگشت و در حالى كه (بازوى) چپ او را گرفته بود مىفرمود: «همان شب است! همان شب است! به خدا سوگند وعدهاى است كه تخلّف بردار نيست.» سپس فرمود: «هلال! چرا هم اينك از ميان اين دو كوه نمىروى كه خود را برهانى؟» هلال روى قدمهاى امام (ع) افتاد و عرض كرد: در آن صورت مادرِ هلال در سوگش بنشيند! سرورم! شمشيرم با هزار شمشير و اسبم با هزار اسب برابر است.
به آن خدايى كه همراهى تو را بر من منّت نهاد، از تو جدا نشوم تا اين كه هر دو از كارزار باز مانند (و خود كشته شوم!).
١. بررسى راهكارهاى دشمن: امام حسين (ع) در شب عاشورا اطراف خيام و اردوگاه خويش را مورد شناسايى و بررسى قرار داد تا راههاى نفوذ و كمينگاههاى دشمن را شناسايى كند و به هنگام نبرد آنها را ببندد. به هلال فرمود: هلال، آمدهام تا اين پستى و بلندىها را شناسايى كنم كه وقتى ما و آنان درگير مىشويم، به خيام ما حمله نكنند.
يا هِلَالُ خَرَجْتُ اتَفَقَّدُ هَذِهِ التَّلَاعَ مَخَافَةَ أَنْ تَكُونَ كُنَاءً [مَكِمناً] لِهُجُومِ الْخَيْلِ عَلَى مُخَيِّمِنا يَوْمَ تَحْمِلُونَ وَ يَحْمِلُونَ ٢. اعطاى آزادى عمل به نيروها جهت انتخاب راه: امام حسين (ع) نيروهايش را در انتخاب راه آزاد گذاشته بود تا با