جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣١
نامه ٨ ٨٤- ٨٤- أَمَّا بَعْدُ فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَاحْمِلْ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْفَصْلِ وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ الْجَزْمِ ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْبٍ مُجْلِيَةٍ أَوْ سِلْمٍ مُخْزِيَةٍ فَإِنِ اخْتَارَ الْحَرْبَ فَانْبِذْ إِلَيْهِ وَ إِنِ اخْتَارَ السِّلْمَ فَخُذْ بَيْعَتَهُ وَ السَّلَامُ ١. اما بعد، همين كه اين نامه را دريافت كردى، معاويه را به يكسره كردن كار وادار و با او برخوردى قاطع داشته باش. و سرانجام در انتخاب جنگى آواره كننده از وطن يا صلحى زبون ساز آزادش بگذار. اگر جنگ را برگزيد پيمان امانى را كه به او داده شده است به نزدش بيفكن، و اگر صلح را انتخاب كرد، از او بيعت بگير.
جرير بن عبدالله بجلى، استاندار عثمان در همدان بود كه امام على (ع) او را عزل كرد. بسيارى از اطرافيان معاويه از قوم و قبيله جرير بودند. به همين دليل امام (ع) او را براى ابلاغ پيام و مذاكره، به سوى معاويه فرستاد. بنابراين معاويه و اطرافيانش نمىتوانستند به او، تهمت شركت در قتل عثمان بزنند و اين خود برگ برندهاى براى امام (ع) در مذاكرات بود.
مالك اشتر با اعزام او مخالف بود. جرير نيز مردى باحوصله بود كه مذاكرات متعددى را با معاويه و عمروعاص انجام داد و همين امر موجب شد تا از سوى اطرافيان امام، متهم به تبانى با معاويه شود. امام على (ع) نيز اين نامه را براى جرير فرستاد. ١ ١. ر. ك. شرح خويى ١٧/ ٢٣٦.
١. صراحت و شفافيّت در برخى مذاكرههاى نظامى: هنگامى كه امام (ع) تأخير نماينده خود را در اخذ نتيجه مذاكره با دشمن مشاهده كرد، نامهاى به وى نوشت و وى را به اخذ نتيجه قطعى مذاكره با دشمن (بيعت و يا جنگ) فرمان داد.
فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَاحْمِلْ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْفَصْلِ ٢. مخير كردن دشمن بين جنگ و صلح: حضرت در اين نامه، پس از آنكه از جرير نهايى شدن كار را طلب مىكند، از او مىخواهد تا دشمن (معاويه) را بين جنگ و صلح مخير گرداند؛ و اگر صلح را پذيرفت، از او بيعت گيرد و اگر جنگ را انتخاب كرد، پيمان صلح را به نزدش بيفكند (آن را باطل اعلام نمايد)