جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٦
واداشتن او به جلب رضايت مردم مىكوشيدم و كمتر به انتقادش زبان مىگشودم. اما طلحه و زبير، نرمترين حركتشان، تند تازى بود و پرمداراترين روششان، راندنى خشن مىنمود. در اين ميان عايشه نيز از او خشمى نسنجيده در دل داشت. چنين بود كه گروهى به سويش يورش بردند و او را كشتند. و مردم در فضايى آزاد، بى هيچ اجبار و تحميلى، داوطلب بيعت با من شدند.
اينك بدانيد كه پايگاه هجرت، اهل خويش را از خود رانده است و اهلش نيز از آن دل بركندهاند و خود، چونان ديگى جوشان، در جوش و خروش است و بحران به مركز سرايت كرده است. پس به خواست خداوند، به سوى فرمانده خويش بشتابيد و در جهاد با دشمن پيشدستى كنيد. به خواست خدا.
اميرمؤمنان (ع) اين نامه را در راه بصره (به سوى جبهه جنگ جمل) نوشته و همراه فرزندش امام حسن (ع) و عمار ياسر به سوى مردم كوفه ارسال داشته است. ابتدا كوفيان را ستوده و با رفع شبهه قتل عثمان، آنان را به يارى طلبيده است.
١. تشويق نيروها: تشويق و تمجيد در قالب كلام يا عمل، نقش چشمگيرى در ايجاد نشاط روحى و انگيزه در ميان نيروها دارد. اميرمؤمنان (ع) به صورت استعاره، كوفيان را «جبهه انصار» خوانده تا خاطرنشان كند كه آنان در عزت و شرافت نسبت به بقيه انصار به منزله پيشانى نسبت به صورت مىباشند. و نيز با واژه «سنام العرب» برترى و شرافتشان به اسلام را در ميان عرب ستوده است. به مانند كوهان شتر كه در بلندى قرار گرفته و به تمام بدن شتر برترى دارد.
جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ ١. شرح ابن ميثم.
٢. عمليات مقابله با جنگ روانى دشمن: انتساب قتل عثمان به اميرمؤمنان (ع) از طريق دشمنان اسلام و شايعه آن بين مردم، دستاويز خوبى براى شورشيان و