جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٧
از اين همه كه بگذريم، ما را امتياز نبوت است كه با آن عزيزان جاهليت را زبون كرديم و فرو دستان را فراز آورديم. روزى كه خداوند عرب را گروه گروه به دين خويش درآورد و اين امت، خواه ناخواه، سر تسليم فرود آورد. شما امويان از كسانى بوديد كه با انگيزههاى ترس و آز به كيش توحيد درآمديد. به هنگامى كه پيشتازان به يمن در پيشتازيشان كامياب شدند و مهاجران پيشگام امتياز ويژه خويش را يافتند.
اينك مباد، كه شيطان را در خود سهمى بگذارى، و يا بر خويشتن خويش چيرهاش گردانى. والسلام ١. پاسخگويى صريح بهحيلهدشمن: معاويه براى تحريك حضرت به صلح و جلوگيرى از جنگ، عصبيتها و علاقههاى قومى و خويشاوندى را مطرح مىكند؛ حضرت ضمن پذيرش اصل خويشاوندى، بين پدران خود و معاويه مقايسه كرده و صريحاً فضل و برترى خويشان خود را (از اين جهت كه حق مدار و مؤيد پيامبر بودند) بر خويشان معاويه بيان مىكند. بر اين اساس حضرت علاوه بر هوشيارى در برابر حيله دشمنان، اين نكته را گوشزد مىكند كه معيار همدستگى و يگانگى، مدار حق و اسلام است نه محور خويشاوندى و هم قبيله بودن.
وَ أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَكَذَلِكَ نَحْنُ وَ لَكِنْ ... كَأَبِي طَالِبٍ ٢. تضعيف روحيه دشمن از طريق يادآورى گذشته او و خاندانش: حضرت مىفرمايد: ما هرگز همسان نيستيم. چرا كه ما و خاندانمان جزو مهاجرين هستيم و شما و خاندانتان جزو آزاد شدههاى اسلام؛ ما اولادى صحيح النسب هستيم و شما كسانى كه صرفاً منسوب به پدرتان هستيد! وَ لَا الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ وَ لَا الصَّرِيحُ كَاللَّصِيقِ ٣. ايمان مجاهدان راستين به حقانيت خويش و گمراهى دشمن: حضرت در ضمن پاسخگويى به حيله دشمن يكسانى خود و معاويه را رد كرده و تصريح مىكند:
«هرگز كسى كه بر حق است و به خدا ايمان دارد مثل كسى نخواهد بود كه گمراه است و