جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢
را از نيام بيرون كشيدند و در صفوفى منظم و فشرده و با يورشهاى پياپى، كران تا كران اين سرزمين را از آلايش كفر پاك كردند و به تصرف حق درآوردند. گروهيشان با مرگ راهى شدند و گروهى زنده ماندند.
بى آنكه زندگان براى زنده ماندن خويش به شادمانى بنشينند يا شهيد دادگان نيازمند تسليتى باشند. از گريه بسيار چشمه چشمها فرو خشكيده، از روزهدارى شكمهاشان فرو رفته بود، و از نيايش لبانشان خشكيده، شب زندهداريها چهرهشان را زرد كرده بود و از شدت خشوع، سخت تكيده و در هالهاى از تيرگى گم بود.
آنان برادران ره پوى و همپاى من بودند، به جا است كه به ياد و آرزوشان چونان تشنگان بى تابى كنيم و از درد فراقشان انگشت به دندان گزيم.
اينك، اين شيطان است كه راههاى ناهموارش را در نگاهتان هموار مىنماياند، و بر آن شده است كه بند از بند دينتان بگسلاند، و پراكندگى را به جاى يك دلى بنشاند و از پراكندگىتان، فتنهها بيافريند.
پس، از افسون و وسوسههايش بپرهيزيد و پند و اندرز و هشدار را- از كسى كه اين همه را هديهتان مىدهد- پذيرا شويد و آويزهى گوش جان كنيد.
آن گاه كه يكى از ياران نزدش برخاست و گفت: در آغاز تو خود ازپذيرش حكميت بازمان مىداشتى، اما بعد فرمان پذيرفتن دادى ... و ما، در اين ميانه ماندهايم و راه به جايى نبردهايم، و نمىدانيم كه كدامين فرمانت به رشد نزديكتر بود! على- شير تنهاى خداى- آه سردى از ژرفاى دل بركشيد و كف دستى را بر پس پشت ديگر دست كوبيد و سخنان فوق را گفت.