جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦١
به اين فضولىها چه كار، كه مهاجران پيشتاز را طبقه بندى كنند، درجاتشان را ترتيب دهند و شناساى مراتبشان شوند؟
هيهات، (اين صفير تيرى بيگانه است) و متهم، خود، به داورى نشسته است! آى انسان، چه مىشد اگر با دريافت لنگى خويش در جايگاهت مىايستادى، كوتاهى دست خويش را مىشناختى و از گليم خود پاى بيرون نمىنهادى؟ تو نه سنگينى شكست شكست خوردگان را احساس مىكنى و نه از پيروزى پيروزمندان سودى مىبرى! در باتلاق گمراهى هر دم بيشتر فرو مىروى و هر آن انحرافت از راستاى بعثت فزونى مىگيرد. آيا تو اين واقعيت روشن را نمىبينى- و من نه در مقام گزارش اين حقايق به چونان تويى، بلكه به عنوان بازگويى نعمتهاى خداوندى مىگويم- كه از مهاجران و انصار در راه خدا بسيارى به شهادت رسيدند و براى هر كدامشان امتيازى است، اما تنها هنگامى كه مردى از ما شهيد شد، سيد الشهدايش خواندند و رسول خدا- كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد- به گاه نماز بر او با هفتاد تكبير امتيازش داد؟ و نيز آيا نمىبينى كه در راه خدا دستهاى گروهى قطع شد- و براى هر كدامشان امتيازى ويژه است- اما همين كه در خاندان ما چنين حادثهاى رخ داد، پرنده بهشت و صاحب دو بال لقبش دادند؟ و اگر نه اين بود كه خداوند انسان را از خودستايى نهى كرده است، از فضيلتهاى بسيارى ياد مىشد كه قلوب مؤمنان با آنها آشنا است و گوشهاى شنوا آن همه را پذيرفتار.
بارى، بيا و اطرافيانت را- كه به طمع شكار قدرت از راه منحرف شدهاند- از خود بران كه ما ساخته شدگان مستقيم پروردگارمانيم و مردم پروردگان ما. اين ما بوديم كه عزت ديرين و برترى پيشينمان بر قوم تو از آميزش با شما با زمان نداشت و بزرگوارانه،