جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٣
داد، بر شما باد صبر و پايدارى.
انَّ اللَّهَ قَدْ اذِنَ فِى قَتْلِكُم فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ جهاد:
منشأ اذن ١ خداوند:
اذن ١ فرمانده كل قوا (امام حسين (ع)):
خدا محورى ١ روايت ٣٧١ ١٦٢- ٩- مَن هَذَا؟ كَأَنَّ شِمْرَ بْنَ ذِى الْجَوْشَنِ؟! يَابْنَ رَاعِيَةِ الْمِعْزى! أَنتَ أَوْلَى بِهَا صَلِيّاً! لَاتَرْمِهِ، فَانِّى اكْرَهُ انْ ابْدَأَهُم.
(ضحاك مشرقى گويد: لشكر ابن سعد چون رو به ما كرده آتش خندق را كه براى جلوگيرى از حمله دشمن پشت سر ما قرار داشت- در هيزمها و نىها شعلهور ديدند، يك نفر از ايشان سوار بر اسبى آراسته تاخت و پيش آمد و بى آن كه با ما سخنى گويد (با غرور و تبختر) بر خيمهها نگريسته گذر كرد و جز زبانههاى آتشِ افروخته هيزم چيزى نديد. برگشت و فرياد زد: اى حسين (ع)! آيا پيش از قيامت به آتش دنيا شتافتى؟!)
(امام (ع) فرمود:) «اين كيست؟ گويا شمر باشد؟!» (عرض كردند: خدا سامانت دهد، آرى خود اوست.)
فرمود: «اى فرزند بزچران! اين تويى كه به چشيدن آتش دوزخ سزاوارى»! (مسلم بن عوسجه عرض كرد: اى فرزند رسول خدا (ص) فدايت شوم، آيا اجازه مىدهى اين فاسق را- كه از بزرگترينِ ستمگران است- تير افكنم؟ او در تيررس من است تيرم به خطا نمىرود.)
امام (ع) فرمود: «او را نزن، نمىپسندم آغازگر جنگ باشم».