جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٨
براى جرير زمانى معين شده است كه اگر بيشتر بماند، نشان اين است كه يا فريبش دادهاند، يا او خود در مقام سرپيچى و خيانت باشد.
در آن صورت ابتكار عمل- به دور از شتاب زدگى- در دست ما مىماند. اينك اندكى صبورى پيشه كنيد، هر چند كه از آمادگى شما ناخشنود نيستم.
اين جريان را از هر سو بررسى كردم و سرانجام، خود را بر سر دو راهى كفر و يا جنگ يافتم.
داستان اين بود كه انبوه مردم ما، به زمامدارى گرفتار آمدند كه بدعتها نهاد و خلق را به فرياد آورد. مردم، اعتراض كردند، سپس به خشم آمدند و سرانجام سر به شورش برداشتند و واژگونش كردند.
حضرت على (ع) پس از بازگشت از جنگ جمل، جرير بن عبدالله بجلى- فرماندار عثمان در همدان- را به سوى معاويه فرستاد تا وى را به بيعت دعوت كند.
١. فرصت دادن به دشمن، براى تسليم شدن و يا اتمام حجت: ياران امام از حضرت خواستند براى جنگ با معاويه آماده شود. فرمود: اعلان آمادگى من براى جنگ با شاميان، در حالى كه فرستاده و پيكِ من در ميان آنهاست، خواه ناخواه بستن راه (آشتى و صلح) براى شاميان بوده، و اگر بخواهند تصميم بر خير (اطاعت) بگيرند، مانع تصميمشان مىشود.
إِنَّ اسْتِعْدَادِي لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِيرٌ عِنْدَهُمْ إِغْلَاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَيْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ ٢. پايبندى به قوانين و مقررات جنگ: اميرالمؤمنين (ع) به رغم آگاهى از موضع دشمنو تسليم نشدنِ آنها، مدّت زمان معمول را براى بازگشتِ فرستاده خود بهنزد دشمن تعيين مىكند و مىفرمايد: من براى سفيرم زمانى را معين كردهام كه بايد بازگردد.