جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢٩
٢. مقابله با دشمن از طريق فرهنگ خودِ او: حضرت از قوم مقابلش مىپرسد:
چرا با من نبرد مىكنيد؟ آيا حقى را ترك كردهام؟ آيا سنتى را تغيير دادهام؟ آيا شريعتى را تبديل كردهام؟ مفهوم روشن كلام حضرت اين است كه اين عوامل، مجوز نبرد با ديگران است و من مرتكب هيچ يك از اين سه نشدهام.
يَا وَيْلَكُم عَلَى مَ تُقَاتِلُونِى، عَلَى حَقٍّ تَرَكتُهُ، ام عَلَى سُنَّةٍ غَيَّرْتُها، أَم عَلَى شَريعَةٍ بَدَّلْتُهَا ٣. تعصب جاهلى، عامل عناد دشمن: در پاسخ پرسش حضرت امام حسين (ع)، كه از آنان مىخواهد تا دليل جنگيدن با او را بيان دارند، دشمنان چهره كريه و اهداف خبيث خود را ظاهر مىكنند و مىگويند:
«بدان دليل با تو مىجنگيم تا بغضى كه از پدرتداريم و آنچه در بدر و حنين با پدران ما كرد را جبران كنيم.» اين سخن دشمن نشان مىدهد محور و عامل روشن و حقى براى دشمنى آنها وجود نداشتو تعصبهاىجاهلى و حب و بغضهاى شخصى عامل اصلى دشمنى آنها بود.
٤. معرفى چهره و اهداف دشمن: حضرت در شعرى كه مىخوانند افراد سپاه دشمن را كافرانى مىخواند كه از روى حسد با امام على (ع) و امام حسن (ع) جنگيدند. حضرت آنها را كافر خوانده و علت جنگ آنها با پدر و برادرش را حسد و كينه مىداند كه از آنها در دل داشتند.
در ادامه آنها را قومى فرومايه مىداند كه براى خشنودى ملحدان، ترسى از خدا به دل راه ندادند و بى گناه به جنگ با امام پرداختهاند.
كَفَرَ الْقَومُ ... حَسَداً مِنْهُمْ ٥. بيان افتخارات خويش در عرصه نبرد: حضرت افتخارات و پيشينيان پاك خود را براى سپاه دشمن بيان مىكند تا شايد از اين طريق عدهاى از خواب غفلت بيدار شوند و به راه حق درآيند. اين تلاش نهايت دلسوزى حضرت در هدايت انسانها را نشان مىدهد.
دشمنان:
هدايت ١؛ مقابله فرهنگى با ٢؛ عوامل عناد ٣؛ معرفى ٤ فرمانده كل قوا (امام حسين (ع)):
هدايتگرى ١؛ مقابله فرهنگى با دشمنان ٢؛ افتخارات ٥؛ روشنگرىهاى ٥