جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٣
بَايَعْتَمانِي طَائِعَيْنِ فَارْجِعَا وَ تُوبَا إِلَى اللَّهِ مِنْ قَرِيبٍ وَ إِنْ كُنْتَما بَايَعْتَمانِي كَارِهَيْنِ فَقَدْ جَعَلْتَما لِي عَلَيْكُمَا السَّبِيلَ بِإِظْهَارِكُمَا الطَّاعَةَ وَ إِسْرَارِكُمَا الْمَعْصِيَةَ وَ لَعَمْرِي مَا كُنْتَما بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِينَ بِالتَّقِيَّةِ وَ الْكِتَمانِ وَ إِنَّ دَفْعَكُمَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلَا فِيهِ كَانَ أَوْسَعَ عَلَيْكُمَا مِنْ خُرُوجِكُمَا مِنْهُ بَعْدَ إِقْرَارِكُمَا بِهِ وَ قَدْ زَعَمْتَما أَنِّي قَتَلْتُ عُثَمانَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَكُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي وَ عَنْكُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ثُمَّ يُلْزَمُ كُلُّ امْرِئٍ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِكُمَا فَإِنَّ الْآنَ أَعْظَمَ أَمْرِكُمَا الْعَارُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَ النَّارُ وَ السَّلَامُ اما بعد، شما دو تن (طلحه و زبير) هرچند در مقام كتمان باشيد، خود مىدانيد كه من حكومت بر مردم را آهنگ نكردم تا اين كه خود خواستند، و به بيعت گرفتن دستى نيازيدم تا مردم خود بيعت كردند و شما نيز از كسانى بوديد كه روى به من آورديد و بيعت كرديد. اين نيز، مسلم است كه بيعت آن روز مردم، نه از ترس نيروى مسلطى در صحنه بود، و نه به طمع نقدينهاى در بساط. با اين وصف، اگر شما دوتن، بيعت مرا داوطلب بوديد، تا دير نشده، بازگرديد و در پيشگاه خداوند توبه كنيد، و اگر از سر اكراه بيعت كردهايد، اين شما بودهايد كه مرا در فرمانروايى بر خويش راه دادهايد، كه فرمانبرى را تظاهر كردهايد و نيت نافرمانى را پنهان داشتهايد، اما به جان خويشم سوگند كه شما را در تقيه- در مقايسه با ديگر مهاجران- هيچ ويژگى نبوده است، و پس زدن بيعت- پيش از پانهادن به نظام اين حكومت- از خروج پس از اقرار، بسى سادهتر بود.
شما بر اين پنداريد كه عثمان را من كشتهام. در اين زمينه آن گروه از مردم مدينه- كه در جريان درگيرى ما بىطرف ماندهاند- ميان