جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠
عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نَصِفاً وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ يَا خَيْبَةَ الدَّاعِي مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِيبَ وَ إِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِيهِمْ فَانْ أَبَوْا أَعْطَيْتَهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ! وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ الَىَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ! وَ أَنْ أَصْبِرَ لَلْجِلادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ لَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَاأَرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ انِّى لَعَلَى يَقِينٍ مِنْ رَبِّى وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينى آگاه باشيد!، كه همانا شيطان حزب و يارانش را بسيج كرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار ديگر ستم را به جاى خود نشاند و باطل به جايگاه خويش پايدار شود.
سوگند به خدا! ناكثين هيچ گناهى از من سراغ ندارند، و انصاف را بين من و خودشان رعايت نكردند! آنها حقّى را مىطلبند كه خود ترك كردند، و انتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختند! اگر شر جهاد در آيينه روايت(ج١) ٣٨ خطبه ٢٥ ص : ٣٥ يك آنها بودم، پس آنها نيز در اين خونريزى سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ريختند پس كيفر مخصوص آنهاست و مهمترين دليل آنها به زيان خودشان است.
مىخواهند از پستان مادرى شير بدوشند كه خشيكده؛ بدعتى را زنده كنند كه مدّتها است مرده، وَه چه دعوت كنندهاى!؟ و چه اجابت كنندگانى؟! همانا من به كتاب خدا و فرمانش درباره ناكثين خشنودم. امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشير تيز پاسخ آنها را خواهم داد، كه براى درمان باطل و يارى دادن حق كافى است.
شگفتا! از من خواستند به ميدان نبرد آيم و برابر نيزههاى آنان قرار